پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٢ - 8- داستان جالب سيّد قطب
بوديم يك حماسه اسلامى در مقابل يك مبلّغ مسيحى كه در داخل كشتى نيز، دست از برنامههاى تبليغاتى خود بر نمىداشت بيافرينيم، به خصوص اينكه او مايل بود حتى ما را به مسيحيت تبليغ كند!
ناخداى كشتى كه يك نفر انگليسى بود، موافقت كرد نماز جمعه را در عرشه كشتى بهجا آوريم، و به كاركنان كشتى كه همه از مسلمانان آفريقا بودند نيز اجازه داده شد كه با ما نماز بخوانند و آنها از اين جريان بسيار خوشحال شدند؛ زيرا نخستين بار بود كه نماز جمعه در برابر آنان بر عرشه كشتى انجام مىگرفت.
من (سيد قطب) به خواندن خطبه نماز جمعه، و سپس امامت نماز پرداختم، و جالب اينكه مسافران غير مسلمان اطراف ما حلقه زده بودند و با دقت انجام فريضه مذهبى را مىنگريستند.
پس از پايان نماز، گروه زيادى از آنها نزد ما آمدند و اين موفقيت را تبريك گفتند؛ در ميان اين گروه خانمى بود كه بعداً فهميديم يك زن مسيحى اهل يوگسلاوى است كه از جهنم تيتو و كمونيسم فرار كرده است؛ او فوق العاده تحت تأثير نماز ما قرار گرفته بود، به حدى كه اشك از چشمانش سرازير بود و نمىتوانست خود را كنترل كند.
او به زبان انگليسى ساده و آميخته با تأثر شديد و خضوع و خشوع خاصى سخن مىگفت، و از جمله سخنانش اين بود: «بگوييد ببينم كشيش شما با چه لغتى سخن مىگفت ...؟» سرانجام به او گفتم كه ما به لغت عربى صحبت مىكرديم؛ ولى او گفت: من هر چند يك كلمه از مطالب شما را نفهميدم، اما به وضوح ديدم كه كلمات، آهنگ عجيبى داشت، و از اين مهمتر چيزى كه نظر مرا