پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٤ - 9- داستان نجاشى و علماى مسيحى حبشه
بياورند و در صورت فشار مشركان، راهى حبشه شوند.
ابن هشام در تاريخ معروف خود مىنويسد: هنگامى كه قريش مشاهده كردند كه ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله در سرزمين حبشه در امن و امان زندگى مىكنند- آن را خطرى براى آينده خود احساس كردند- و به مشورت پرداختند و قرار بر اين شد كه دو نفر از افراد زيرك و فعال را انتخاب كنند و نزد نجاشى بفرستند تا مسلمانان را از حبشه به مكه باز گردانند، و در مكّه فشارهاى بيشترى بر آنان وارد كنند. عبدالله بن ابى ربيعه و عمرو بن عاص را با هدايايى براى نجاشى و فرماندهان لشگرش فرستادند و دستور دادند كه قبل از آنكه با نجاشى سخن بگويند، هداياى فرماندهان را به آنها برسانند، سپس با هداياى مخصوص نزد نجاشى حضور يابند و تقاضا كنند مسلمانان را بدون پرس و جو و سؤال به آنها بسپارند، آنها چنين كردند و قبلًا ذهن فرماندهان را از اين مسأله پر كردند كه به كشور سلطان شما عدهاى جوانان سبك مغر ما پناهنده شدهاند كه دست از آيين خود برداشته و در آيين شما نيز وارد نشدند، يك دين ساختگى بدعت گذاردند كه نه براى ما و نه براى شما آشنا نيست، و اشراف قوم ما، ما را به سوى سلطان شما فرستادند تا آنها را بازگرداند؛ هر گاه سلطان با شما سخن گفت، شما اين نظر را تأييد كنيد كه قبل از حرف زدن مسلمانان آنها را به ما بسپارند؛ چرا كه طايفه ما به وضع آنها آشناترند. فرماندهان لشكر نجاشى اين پيشنهاد را پذيرفتند.
سپس آن دو فرستاده قريش نزد سلطان حبشه آمدند و آن مطالب را گفتند، فرماندهان نيز آن دو را تصديق كرده گفتند: «راست مىگويند آنها افراد خود را