پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٣ - شاخههاى اعجاز قرآن
بلاغت بود كه اشعار باقى مانده آن عصر از جمله معلّقات سبع هنوز هم به عنوان اشعار برگزيده عرب شناخته مىشود؛ ولى مىدانيم بعد از نزول قرآن آنها همه آن اشعار را بر چيدند و در مقابل فصاحت بى نظير قرآن زانو زدند، و با تمام انگيزههايى كه براى معارضه و مبارزه با قرآن داشتند، قادر به ارائه چيزى نشدند.
در بحث جاذبههاى قرآن كه قبلًا آورديم نمونههاى زنده و روشنى از تأثير قرآن در اين جنبه مشاهده كرديم.
٢. در طول تاريخ هميشه در برابر مردان حق، گروهى كه منافع نامشروعشان به خطر مىافتاد به پا مىخاستند و بر چسبهايى بر آنها مىزدند؛ كه اين برچسبها در عين دروغ و تهمت بودن، حاكى از پارهاى از واقعيات بوده كه در آن محيط وجود داشته است. براى مثال از جمله برچسبهايى كه به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله زدند مسأله سحر و ساحرى بود كه در مقياس بسيار وسيعى به كار مىرفت.
در آيات ٢٤ و ٢٥ سوره مدّثّر مىخوانيم: فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ- إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ: «سرانجام (وليد، بزرگ مشركان) گفت:" اين (قرآن) چيزى جز يك سحر جالب (همچون سحرهاى پيشينيان نيست) اين جز سخن بشر نمىباشد». [١]
علّت اصلى اين نسبت ناروا به پيامبر صلى الله عليه و آله نفوذ عجيب و خارق العاده آيات قرآن بود كه با فصاحت و بلاغت عجيبش دلها را به سوى خود جذب مىكرد، به گونهاى كه نمىتوانستند اين نفوذ را يك امر عادى تلقى كنند، و براى آن واژهاى جز واژه سحر كه در لغت به معناى هر كار نافذ و خارق العادهاى است كه
[١]. داستان جالب وليد بن مغيره و گفتار او در مورد جاذبه قرآن در مباحث گذشته، مشروحاً بيان شد.