پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢ - پيامبر و ظهور و پيشرفت سريع اسلام
ابوطالب مراجعه كردند و گفتند: «فَقالُوا يا اباطالِب انَّ لَكَ سِنّاً وَ شَرَفاً وَ انَّا قَدْ اسْتَنْهياكَ انْ تَنْهَى ابْنَ اخيكَ فَلَمْ تَفْعَلْ وَ انَّا وَ اللّهِ لا نَصْبِرُ عَلى شَتْمِ و آبائِنا وَ تَسْقيهِ احْلامِنا حَتَّى تَكُفّهُ عَنَّا او نُنازِلَهُ وِ ايَّاكَ حَتّى يَهْلِكَ احَدُ الفَرِيقَيْنِ»: «گفتند:
" اى ابوطالب! از تو سنى گذشته و داراى شرف و بزرگى هستى؛ ما از تو خواستيم كه پسر برادرت را باز دارى ولى عمل نكردى، به خدا سوگند! ديگر در برابر دشنام و بدگويى به خدايان، و پدران و نسبت سفاهت دادن به عقلاى قوممان صبر نخواهيم كرد؛ مگر اينكه خود، او را باز دارى؛ يا اينكه با او و تو، از در نبرد پيش آييم تا يكى از ما دو گروه از بين برويم"»
اين بار ابوطالب جريان را به پيامبر گزارش كرد و توجه داد كه آنها سخت بر كار خود مصمّماند. شايد پيامبر احساس كرد كه ابوطالب نسبت به حمايت از او اندكى سست شده است؛ لذا كلام معروف خود را با عمو در ميان گذاشته و گفت:
«يَاعَمَّاه لَوْ وَضَعُوا الشّمسَ فى يَمينى وَ القَمَرَ فى شمالى على انْ اتركَ هذا الامْر، حَتَّى يُظهِرَهُ اللّهُ اوْ اهْلَكَ فِيِه مَا تَرَكْتُهُ ثُمَّ بَكى وَ قَامَ فَلَمّا وَلّى، نَاداهُ ابُوطالِبٍ فَاقْبَلَ عَلَيِه وَ قَالَ اذْهَبَ يَابْنَ اخى! فَقُل ما احْبَبْتَ فَوَ اللّهِ لَا اسَلِّمُكَ لِشئٍ ابَداً»: [١]
«اى عمو! اگر خورشيد را در است راستم و ماه را در دست چپم بگذارند كه دست از اين كار بردارم؛ دست بر نخواهم داشت؛ تا اينكه خداوند آن را غالب سازد يا من در اين راه از بين بروم؛ سپس گريه كرده و به پا خاست و حركت نمود، همين كه اراده رفتن كرد، ابوطالب او را صدا زد و به او گفت:" پسر برادر! برو و هر چه دوست دارى بگو؛ به خدا سوگند! من تو را تنها نخواهم گذاشت و
[١]. كامل ابن اثير، جلد ١، صفحه ٤٨٩ و سيره ابن هشام، جزء ١، صفحه ٢٨٤ و ٢٨٥ و تاريخ طبرى، جلد ٢، صفحه ٦٥.