پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨ - هجرت به حبشه
او ما را به توحيد و يگانگى دعوت نمود، وخواست كه براى خدا شريك قائل نشويم؛ دست از پرستش بت برداريم؛ و فرمان داد، راست بگوييم و اداء امانت كنيم؛ صله رحم و حسن جوار داشته باشيم؛ و دست از عمل حرام و خونريزى بشوييم؛ و ما را از فحشاء، دروغ و خوردن اموال ايتام بازداشت و به ما فرمان داد كه نماز بخوانيم و روزه بگيريم ... ما هم به او ايمان آورديم، و تصديقش كرديم و هر چه را بر ما حرام شمرد حرام دانستيم و آنچه حلال شمرد حلال. به همين جهت قوم و طائفه ما بر ما ظلم روا داشتند و ما را شكنجه كردند و آزار دادند تا ما را به پرستش بتها باز گردانند هنگامى كه بر ما چيره شدند، به ما ستم نمودند و بين ما و انجام وظايف دينى مان حايل شدند به سرزمين تو هجرت كرديم و از بين همه حاكمان تو را برگزيديم، و اميد آن داريم كه در پناه تو مورد ستم واقع نشويم».
نجاشى پس از شنيدن آيات قرآن در مورد حضرت مريم و مسيح مطالبى گفت و اضافه كرد كه: «اذهَبُوا فَانتُم آمِنُونِ، ما احِبُّ انَّ لى جَبَلًا مِن ذَهَبٍ وَ انَّنى آذَيتُ رَجُلًا مِنكُم»: «برويد شما در امنيت هستيد، من هرگز حاضر نيستم در برابر داشتن كوهى از طلا به يكى از شما اذيتى روا دارم». [١]
پس از اين واقعه فرستادگان قريش سر شكسته باز گشتند.
در اين ايام حادثه ديگرى به وجود آمد و آن اسلام آوردن حمزه مرد قوى و نيرومند طايفه بنى هاشم بود كه باز هم بر قدرت اسلام افزود [٢] و چون مسلمانان بر اظهار اسلام و ابراز اعمالشان جرأت به خرج دادند عظمت اسلام بيشتر
[١]. سيره ابن هشام، جزء ١، صفحه ٣٥٨، و كامل، جلد ١، صفحه ٤٩٩ و طبرى، جلد ٢، صفحه ٧٣.
[٢]. ابن هشام، جزء ١، صفحه ٣١١، و كامل، جلد ١، صفحه ٥٠١ وطبرى، جلد ٢، صفحه ٧٤.