پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٠ - 5 ماجراى حضرت داود عليه السلام و همسر اوريا
شوهر اين زن يكى از افسران برجسته لشكر داوود و مرد پاك طينت و با صفايى بود، بطورى كه بعد از بازگشت ميدان جنگ نشد به خانه خود برود و با همسرش همبستر گردد و از غذاهاى خوب استفاده كند چرا كه همرزمان او هنوز در ميدان جنگ در خيمهها زندگى مىكردند.
با اين همه داوود دستور بسيار ناجوانمردانه اى صادر كرد، نامهاى به فرمانده سپاه خود (يوآب) نوشت و به دست خود اورياه داد كه به فرمانده لشكر برساند.
در اين نامه نوشته بود كه بايد اورياه را در يكى از نقاط خطرناك جبهه جنگ بگمارى، سپس اطراف او را خالى كنيد تا او با شمشير (دشمنان از پاى در آيد.
اين دستور ننگنين و جنايت بار اجرا شد و اورياى پاك دل و با صفا و شجاع كشته شد و داوود همسر او را تصاحب كرد ... تنها در آخرين جمله اين فصل مىخوانيم: «و اين كار در نظر خدا ناپسند آمد»!
اكنون به بقيه داستان بر گرديم!
در فصل بعد از تورات چنين مىخوانيم:
«و خداوند ناثان [١] را به داوود فرستاد كه به او آمده وى را گفت در شهرى دو آدم بودند، يكى غنى و آن ديگرى فقير؛ غنى را گوسفند و گاو بسيار بسيار بود، و فقير را جز يك بره ماده كوچك نبود كه او را خريده و پرورش داده به همراه او و پسرانش نشو و نما نمود؛ از خوردنى او مىخورد و از كاسه او مىنوشيد و در آغوشش مىخوابيد و از برايش مثل دختر بود.
و مسافرى نزد آن غنى آمد و از اين دريغ كرد كه از گوسفندان و گاوان خودش
[١]. ناثان يا ناتان يكى از پيامبران بنى اسرائيل و مشاور داوود بود.