پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤١ - 5 ماجراى حضرت داود عليه السلام و همسر اوريا
بگيرد تا آنكه به خصوص مسافرى كه نزد وى آمده بود مهيا سازد و بره آن مرد فقير را گرفت و آن را به خصوص مرد مسافرى كه نزد او آمده بود مهيا ساخت.
و غضب داوود به آن مرد بسيار افروخته شد و به ناثان گفت كه به خداوند حى قسم، مردى كه اين كار كرده است مستحق قتل است! پس بره را چهار مقابله! بايد بدهد به سبب كردن اين، و دريغ ننمودنش.
آنگاه ناثان به داوود گفت آن مرد تويى، خداوند خداى اسرائيل چنين مىفرمايد كه من تو را به پادشاهى اسرائيل مسح كردم و تو را از دست شاؤول [١] نجات دادم ... چرا فرمان خداوند را خوار نموده، عمل بدى در نظر او به جا آوردى كه اورياه حِتّى را به شمشير زدى و زنش را به خودت عورت نمودى، بلكه او را به شمشير بنى عمون [٢] كشتى، و حال شمشير از خانه ات ابداً دور نخواهد شد به علت اينكه مرا تحقير نموده، زن اورياه حِتّى را گرفتى تا آنكه زن خودت باشد و خداوند چنين مىفرمايد كه اينك بلا را به تو از خانه خودت برپا خواهم نمود، و زنان تو را پيش رويت گرفته به رفيقت خواهم داد! و او در عين اين آفتاب با زنانت خواهد خوابيد! زيرا كه (اين عمل را) تو سرّاً كردى، اما من جزا را در برابر تمامى اسرائيل و در عين آفتاب به جا خواهم آورد!
و داوود به ناثان گفت: به ضد خداوند گناه كردم و ناثان نيز به داود گفت كه خداوند گناه تو را عفو نموده است كه نخواهى مرد ...
و داوود بث شبع زن خود را تسلى داد و نزديكى با او نموده، با او خوابيد كه
[١]. شاؤول يكى از سلاطين بنى اسرائيل بود.
[٢]. بنى عمون مردمى جنگجو بودند كه در طرف شرقى بحر الميت زندگى داشته، و داوود با آنها جنگنمود.