پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٣ - 5 ماجراى حضرت داود عليه السلام و همسر اوريا
زنانش به دست رفيقان او بيفتند و با آنها در عين آفتاب (در روز روشن) و در برابر چشم بنى اسرائيل آن عمل را انجام دهند!
٧. و يكى از همين زنان بالاخره مادر سليمان شد و سليمان از او متولد گرديد و خداوند هم او را دوست مىدانست!!
اگر ما داوود را پيامبر خدا بدانيم (چنانكه همه مسلمانان به چنين مسئلهاى معتقداند و از پارهاى از عبارات تورات نيز چنين مطلبى بر مىآيد) [١] منافات اين اعمال با مقام نبوّت نياز به كوچكترين بحث و گفتگويى ندارد؛ نه تنها با مقام نبوّت سازگار نيست؛ بلكه اين عمل يك عمل بسيار جنايت كارانه است كه از يك فردى عادى هم عجيب به نظر مىرسد و در خور هر گونه مجازاتى است.
وانگهى چطور مىتوان باور كرد كه خداوند از يك آدم قاتل كه افسر خود را عمداً به كشتن داده، و زناى محصنه كرده، سپس زن او را تصاحب نموده، به همين سادگى در گذرد و او را عفو فرمايد؟!
و اگر او را تنها پادشاهى از پادشاهان بنى اسرائيل بدانيم- چنانكه در تورات حالات او در كتاب ملوك و پادشاهان آمده- باز هم ابداً قابل قبول نيست؛ زيرا اولًا او يك پادشاه عادى نبوده و تورات هم در فصول مختلف عظمت و مقام ارجمندى براى داود قائل شده است، و همو بنيانگزار معبد بزرگ بنى اسرائيل بود كه به واسطه جنگهاى زياد در زمان او پايان نيافت و فرزندش سليمان مأمور تكميل آن گرديد، آيا اين عمل از زمامدارى كه مقام معنوى او مورد توجه
[١]. در فصل ٢١ كتاب دوم اشموئيل جمله اول چنين مىخوانيم: «در ايام داود سه سال على الاتصالقحطى شد و داود در حضور خداوند سؤال كرد و خداوند فرمود كه به سبب شاؤول و خاندان خون خوارش شد ...» روشن است كه گفتگو با خداوند از خصائص پيامبران است.