پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٢ - 5 ماجراى حضرت داود عليه السلام و همسر اوريا
او پسرى را زاييده و اسمش را سليمان گذاشت و خداوند او را دوست داشت [١]».
در اين قسمت از داستان نكاتى به چشم مىخورد كه بايد روى آنها دقت نمود:
١. كسى به عنوان دادخواهى به نزد داوود نيامد؛ بلكه يكى از پيامبران بنى اسرائيل در آن عصر كه ضمناً مشاور داوود هم بود به عنوان پند و اندرز يك داستان را به شكل مثال براى او ذكر كرد، در اين داستان سخنى از دو برادر به ميان نيامده، بلكه بحث از يك مرد غنى و فقير است كه يكى گاوان و گوسفندان بسيار دارد و ديگرى تنها مالك يك بره است. در اينجا باز سخنى از تقاضاى نفر اول از دوم به ميان نيامده، بلكه هنگامى كه ميهمانى براى مرد غنى آمد گوسفند دست پرورده مرد دوم را براى ميهمان خود كشت و غذا تهيه كرد.
٢. داود آنچنان ستمگرى را مستحق قتل دانست (به خاطر غصب يك گوسفند، قتل چرا؟!)
٣. داوود حكم كرد كه بايد به عوض يك گوسفند چهار گوسفند بدهد (چهار برابر چرا؟!)
٤. داود به عمل زشت و گناه خود در مورد خيانت به همسر اورياه اعتراف كرد.
٥. خداوند داوود را عفو كرد (به همين سادگى؟!)
٦. خداوند تنها يك مجازات دنيوى براى داوود قائل شد و مقدّر ساخت
[١]. كتاب دوم اشموئيل، فصل دوازدهم، جملههاى ١ تا ٢٤.