پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠١ - 8- داستان جالب سيّد قطب
إِذَا زُلْزِلَتْ الْأَرْضُ را تا آخر به او تعليم داد، آن مرد از جا برخاست و گفت:
«همين مرا كافى است»!
و در روايت ديگرى آمده است كه گفت: «تَكْفينى هذه الآيَةُ»: «يعنى همين آيه آخر سوره فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه ... مرا كفايت مىكند» (مرد عرب خداحافظى كرد و رفت).
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «او را به حال خود واگذاريد كه مرد فقيهى شد» و روايت ديگرى آمده است كه فرمود: «انْصَرَفَ الرَّجُلُ و هُوَ فقيهٌ»: «او فقيه شد و بازگشت»! [١]
٨- داستان جالب سيّد قطب
در تفسير فى ضلال، در ذيل آيه ٣٨ سوره يونس: أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ ... ماجراى عجيبى از زندگى خود نقل مىكند، او مىگويد:
«من از حوادثى كه براى ديگران واقع شده سخنى نمىگويم، تنها حادثهاى را بيان مىكنم كه براى خود من اتفاق افتاد، و شش نفر ناظر آن بودند. ما شش نفر مسلمان بوديم كه با يك كشتى مصرى، اقيانوس اطلس را به سوى نيويورك طى مىكرديم، مسافران كشتى ١٢٠ نفر مرد و زن بودند و تنها مسلمان در ميان مسافران ما بوديم؛ روز جمعه به اين فكر افتاديم كه نماز جمعه را در قلب اقيانوس، و بر روى كشتى بر پا داريم، و علاوه بر اقامه فريضه مذهبى، مايل
[١]. تفسير روح البيان، جلد ١٠، صفحه ٤٩٥ و نور الثقلين، جلد ٥، صفحه ٦٥٠ و سفينة البحار، ماده قرء، جلد ٢، صفحه ٤١٤ و تفسير نمونه، جلد ٢٧ صفحه ٢٣١ (ذيل آيات سوره زلزال).