اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٧ - عفو و گذشت
جنايات وحشتزا و خطرناكى دست بزنند.
در قرن ششم هجرى شخصى به نام (ابن سلّار) كه از افسران ارتش مصر بود، به مقام وزارت رسيد و در كمال قدرت بر مردم حكومت مىكرد، او از يك طرف مردى شجاع، فعّال، و باهوش بود و از طرف ديگر خودخواه، خشن و ستمكار. در دوران وزارت خود خدمت بسيار و ظلم فراوان كرد.
موقعى كه (ابن سلّار) يك فرد سپاهى بود، به پرداخت غرامتى محكوم شد، براى شكايت نزد (ابى الكرم) مستوفى ديوان رفت و پيرامون محكوميت خود توضيحاتى داد، (ابى الكرم) به حق يا به ناحق به اظهارات او ترتيب اثر نداد و گفت: سخن تو در گوش من فرو نشود، (ابن سلّار) از گفته وى خشمگين گرديد، كينهاش را به دل گرفت موقعى كه وزير شد و فرصت انتقام به دست آورد او را دستگير نمود و فرمان داد ميخ بلندى را در گوش وى فرو كوفتند تا از گوش ديگرش سر بيرون كرد. در آغاز كوبيدن ميخ، هر بار كه (ابى الكرم) فرياد مىزد ابن سلّار مىگفت اكنون سخن من در گوش تو فرو شد، سپس به دستور او پيكر بى جانش را با همان ميخى كه در سر داشت به دار آويختند. [١]
(ابى الكرم) با گفته خود خاطر (ابن سلّار) را مجروح نمود و به دل او زخم زد، اگر (ابن سلّار) داراى سجاياى انسانى و سلامت فكر (و روح) مىبود، با گذشت چند هفته و حداكثر
چند ماه، زخم دلش بهبود مىيافت، و آن خاطره تلخ را فراموش مىكرد ولى او گرفتار بيمارى فكر (و روح) و فساد اخلاق بود و بر اثر خودخواهى، به كينهتوزى و انتقامجوئى، جراحت خاطرش التيام پيدا نكرد به همين جهت پس از گذشت چند سال كه به وزارت رسيد و قدرت انتقام به دست آورد گفته او را تلافى نمود و به دل خويش شفا بخشيد ولى در انتقامجوئى مرتكب عمل وحشيانه و غير انسانى شد و مردى را به جرم گفتن يك جمله با وضع فجيع و دردناكى به هلاكت
[١]. لغتنامه دهخدا، آ- ابوسعد، صفحه ٣٢٠ ..