اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٢ - زهد مقدس اردبيلى
|
با على گفتا يكى در رهگذار |
از چه باشد جامه تو وصله دار |
|
|
تو اميرى و شهىّ و سرورى |
از تمام رادمردان برترى |
|
|
هستى ما جملگى از هست تست |
اختيار عالمى در دست تست |
|
|
اى امير تيز رأى و تيزهوش |
جامهاى چون جامه شاهان بپوش |
|
|
از چه باشد اى جهانى را پناه |
جامه صد وصله در اندام شاه |
|
|
گفت صاحب جامه را بين جامه چيست |
ديد بايد در درون خانه كيست |
|
|
جامه زيبا نمىآيد، به كار |
حرفى از معنى اگر دارى بيار |
|
|
اهل سيرت را به صورت كار نيست |
جامه گر صد وصله دارد عار نيست |
|
|
كار ما در راه حق كوشيدن است |
جامه زهد و ورع پوشيدن است |
|
|
زهد باشد زينت پرهيزگار |
زينت دنيا به دنيا وگذار [١] |
زهد مقدس اردبيلى
مرحوم محمدنبى تويسركانى صاحب لئالى الاخبار گويد: «موثقترين استاد بزرگوار من مرحوم ملّا محسن تويسركانى (رحمه الله) نقل كرده كه مرحوم مقدس اردبيلى در ابتداى تحصيل در حجرهاى به طور منفرد زندگى مىكرد، يكى از طلاب از او خواست تا با او در آن حجره باشد، وى قبول نكرد، بالاخره با اصرار فراوان به طور مشروط قبول كرد، كه نبايد كسى بر حالات وى (يعنى مقدس اردبيلى) مطلّع شود. آن طلبه قبول كرد، و مدتى نزد او بود، تا اين كه زندگى بر آنها سخت شد، به طورى كه قادر به تهيه كمترين غذا براى خود نبودند، كمكم آثار گرسنگى و سختى در چهره آن طلبه ظاهر شد، و ضعف بر او غلبه گرديد مردى او را ديد و از حال او استفسار كرد، و او كتمان كرد تا اين كه با اصرار و التماس حال خود و مقدس را گفت، آن مرد
[١]. عرفان اسلامى، جلد ٢، صفحه ١٠٦ ..