اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٣ - عوامل غفلت
«اى قوم من آيا پادشاهى مصر براى من نيست در حالى كه اين نهرها از زير من جارى است». [١]
او مست مقام پادشاهى خود بود، و در عالم بىخبرى از حقايق عالم حركت مىكرد، تا اين كه با فرو رفتن زير آب
نيل به هوش آمده بيدار شد ولى ديگر دير شده بود وقتى طلب نجات كرد، جبرئيل لجنى در دهان او كوبيد و گفت الان حق روشن شد؟! اين همه در خواب بودى و حق را نشناختى «الانَ حَصْحَصَ الحق»؟!
نه تنها فرعون كه تاريخ بسيار نمونههائى دارد، تمام سلاطين و فرماندهان بىخبر عالم كه مغرور از باده مقام شدند، يزيد و معاويه و ديگر خلفاى بنىاميه و بنىعباس و هيتلرها و چنگيزها و موسولينيها از اين دسته بودند.
از نمونههاى بارز، عمرسعد است (كه لعنت ابدى بر او باد) كه مقامپرستى او را از راه تذكر و توجه، به بىراهه غفلت و فراموشى از خدا كشاند، و دست خود را به خون امامش حسين بن على (عليهم السلام) آلوده كرد، و هرگز به مقام و حكومت رى هم نرسيد، باشد كه اينها عبرتى براى ما باشد.
٣- قدرت جوانى- بسيارى از جوانان مغرور از قدرت جوانى به هرزگى و مردم آزارى پرداخته و از ياد خدا غافلند، اين پيرمردى كه عصازنان مىرود و گاهى مىنشيند و گاه به ديوار تكيه مىزند، اين چنين از مادر متولد نشده او هم روزى مانند تو جوان بوده، قهرمان بوده، حال بنگر چه شده است، تو هم چهار روزى چنينى، اگر دعاى خير پدر و مادرت بدرقه راهت باشد و به پيرى برسى، اين روز را خواهى ديد، پس خود را به بىخبرى نزن خود را به خواب مزن كه انسان خوابيده را مىشود بيدار كرد، ولى انسانى كه خود را به خواب زده نمىشود، بيدار كرد، همچون حربن يزيد رياحى، آن مرد قدرتمند، اگر چند روزى به خواب رفتى مىتوان با، نوائى حسينى بيدارت كرد ولى اگر مثل عمرسعد و يزيد و ابنملجم خود را به خواب زدى
[١]. سوره زخرف، آيه ٥١ ..