ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٣٦ - تفسير
قتاده گويد: حضرت نوح ٧ ميدانست كه آنها حريص بر دنيا هستند فرمود: بيائيد بسوى طاعت خدا كه در آنست درك و يافتن، دنيا و آخرت.
ربيع بن صبيح روايت نموده كه مردى نزد حسن آمد. پس باو شكايت از خشكى سال و قحطى باران نمود. باو گفت استغفار كن بخدا و ديگرى آمد و از فقر باو شكايت كرد. باو هم گفت استغفار كن سوّمى آمد و گفت دعا كن خدا پسرى بمن روزى نمايد. پس باو گفت استغفار كن.
پس ما باو گفتيم مردانى نزد تو آمده و شكايتهاى گوناگونى در قحطى و تهيدستى و بى فرزندى نمودند همه آنها را امر كردى كه استغفار كنند گفت من اين مطلب را از خودم نگفتم بلكه از قول خداى تعالى در قصّه نوح ٧ فرا گرفتم كه بقومش ميگفت.( اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً) تا آخر كلامش.
(مترجم گويد) خدا رحمت كند ابو على را كه روايت فوق را از ربيع بن صبيح از حسن نقل كرده ولى بيان نكرده كه اين كدام حسن است حضرت حسن مجتبى ٧ و يا حضرت حسن عسكرى ٧ و يا حسن ديگر است).
على بن مهزيار[١] از حماد بن عيسى از محمّد بن يوسف از پدرش
[١] على بن مهزيار اهوازى از متشرّفين و افراديست كه بفيض زيارت و لقاء حضرت ولىّ عصر صاحب الزّمان عجّل اللَّه فرجه الشّريف در اوائل غيبت كبرى نائل شده و شرح ملاقات او را شيخ صدوق در اكمال الدّين و شيخ طوسى در كتاب غيبه و علّامه مجلسى در جلد ١٣ بحار الانوار، و حاجى نورى در نجم الثّاقب و حقير در تحفه قدسى در علائم ظهور ياد( نمودهام و خلاصه آن اينست كه آن بزرگوار ١٩ سال متواليا بعشق و شوق زيارت آن حضرت از اهواز شدّ رحال كرد. و پرسان پرسان در همه بلاد بمكّه مشرّف شد كه شايد در آنجا باين فيض برسد و در آن مدّت موفّق نشد تا سال بيستم كه مأيوس و ميخواست ديگر نرود ولى شبى خواب ديد كه باو گفتند مأيوس نباش برو بمكّه كه در اين سال ان شاء اللَّه به هدف خواهى رسيد. پس عازم حركت شد با چند نفر از دوستان و در راه با خود زمزمه داشت و اشك شوق ريخته و با زبانحال ميگفت.
|
اى دلستان بجسم دو عالم روان تويى |
آينه جمال نما جان جان تويى |
|