ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٩٤ - دليل
پرسيد هذيل از رسول خدا ٦ عمل زشتى را، گمراه است هذيل بآنچه كه گفته و كار درستى نكرده است. شاهد در اين بيت كلمه سألت كه ميان همزه و الف خوانده شده.
و ممكن است در آن دو وجه باشد. و تمام قاريان اتّفاق دارند بر همزه داشتن سائل براى اينكه آن از دو صورت خالى نيست يا از يتساولان است يا از لغت ديگر. پس اگر از اوّل باشد در آن نيست مگر همزه چنان كه در قائل و خائف است براى اينكه عين الفعل هر گاه در فعل معتل شد در اسم فاعل هم معتل ميشود و اعتلال آن هم بحذف نميشود براى اشتباه پس منقلب به همزه ميشود و اگر در لغت كسى باشد كه همزه ميداند پس در آن نيست مگر همزه چنانچه در ثائر ميباشد مگر اينكه تو بخواهى تخفيف بدهى همزه را پس آن را بين الف و همزه قرار دهى و همين طور در وجه و صورت ديگرى و امّا يعرج و تعرج پس ياء و تاء در آن دو نيكوست و كسى كه ضمّ داده و لا يسئل حميم حميما را پس مقصود خدا داناتر است كه دوستى از دوستش پرسيده نميشود تا بداند شأن او را از جهت خودش چنانچه شناخته ميشود خبر صديق از ناحيه خودش و نزديك از نزديكش پس هر گاه چنين بود پس وقتى فعل بنا بر فاعل شد مىگويى سئلت زيدا عن حميمه پرسيدم زيد را از دوستش و گاهى جار حذف ميشود پس فعل ميرسد باسمى كه مجرور بود، قبل از حذف جار پس منصوب ميشود به اينكه مفعول اسميست كه فعل مبنى للمفعول باو اسناد داده شده است. پس بنا بر اين منصوب ميشود گفته او حميما. و دليل بر اين معنى قول خداست:
(يُبَصَّرُونَهُمْ) يعنى دوست دوست را مىبيند. مىگويى (بصرت به) يعنى ديدم او را پس هر گاه عين الفعل را دو برابر كردى فاعل مفعول ميشود