ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤٣ - دليل
بتاء قرائت كردهاند.[١]
دليل:
كسى كه (و اكن) بجزم خوانده عطف كرده بمحل قول خدا (فاصّدّق) براى اينكه آن در محل فعل مجزوم است، آيا نمىبينى كه وقتى گفتى اخّرنى فاصدق مجزوم خواهد بود به اينكه چون جواب جزاء است و بينياز شده سؤال از ذكر شرط و تقديرش اينست: اخّرنى فانّك ان تؤخرنى اصدق، مرا مهلت بده پس البتّه اگر مرا مهلت دادى تصدّق خواهم داد پس چون فعل منصوب بعد از فاء در محل فعل مجزوم است به اينكه آن جواب شرط است حمل شده قول خدا (و اكن) بر او و مانند همين است قول خدا و من يضلل اللَّه فلا هادى له و يذرهم لما كان، پس لا هادى له در محل فعل مجزوم است كه يذرهم حمل بر او شده و مثل اينست:
قول شاعر:
|
قابلونى بليّتكم لعلّى |
اصالحكم و استدرج نويا |
|
يعنى شترتان را بمن بدهيد، كه شايد من با شما مصالحه كنم و بمقصدم برسم، شاهد استدرج است كه حمل شده بر محل فاء محذوفه
[١] و استغفرت بالف ممدود، استغفرت قرائت نشده مگر در شواذ و كسايى در روايت ابى الحارث لام من يفعل ذلك را ادغام نموده و قراء اتفاق كردهاند در ساكن بودن ياء اخرتنى الى و بتا كتابت اين حروف ننوشتهاند لو لا اخرتن بغير ياء در اينجا و از مصحف امام امير المؤمنين( ع) نقل شده هر دو، اكون بواو و اكن بغير واو و گذشت مكرّر حكم دو همزه از جاء اجلها گذشت.( شعرانى)