ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٤٣ - شرح لغات
«ودّا» تو را زنده و جاويد دارد كه هدايت كردى اين جماعت را و بتو پاداش اين راهنمايى را به بالاترين فضيلت عطا نمايد. شاهد اين بيت كلمه ودّ است كه مفتوح خواندهاند.
ابو الحسن گويد: اهل مدينه واو ودّا را ضمّه دادهاند و شايد، لغتى در اسم صنم باشد و شنيدم اين شعر را:
|
حيّاك ودّ فانّا لا يحلّ لنا |
لهو النّساء و انّ الدّين قد عزما |
|
ودّ تو را زنده دارد. براى ما بازى كردن زنها حلال نيست و البتّه دين ما را مصمّم اين كار نموده است شاهد اين بيت ودّ است كه واوش مضموم ميباشد.
و خطاياهم جمع تكسير و شكسته و خطيئات جمع تصحيح و ما زايده مانند آنست كه در قول خدا فبما رحمه من اللَّه و فبما نقضهم ميثاقهم است.
شرح لغات:
الفجاج: راههاى وسيع پراكنده مفردش فج، و بعضى گفته فجّ راه رفتن ميان دو كوه (يعنى درّه) است.
السّواع: در اينجا صنم و در غير اين مورد ساعتى از شب است و مثل آنست سعواء.
الكبار: كبير و بزرگ حسابى است. ميگويند كبير و كبار و كبّار و مانند آنست عجيب و عجاب و عجّاب و حسن و حسان و حسّان. روايت شده كه عربى شنيد پيغمبر ٦ ميخواند و مكروا مكرا كبارا.
گفت اى محمّد چه اندازه خداى تو فصيح است. و اين از ظلم و نادانى اعراب است براى اينكه خداى تعالى موصوف بفصاحت نميشود.