ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤٧ - شأن نزول
قسم بخدايى كه قرآن را بر تو نازل كرده من هرگز چيزى از اين سخنان نگفته ام و زيد دروغگوست و كسانى كه از انصار حاضر بودند او را تأييد كرده و گفتند اى رسول خدا آقا و بزرگ ما را بسخن جوانى از جوانان انصار تكذيب نفرما شايد اين جوان در نقل و حديثش اشتباه كرده و چنين خيال نموده، پس رسول خدا او را معذور داشت و ملامت از انصار بزيد بن ارقم شايع شد و چون رسول خدا تنها شد و حركت نمود اسيد بن خضير برخورد كرد و آن حضرت را درود و تحيت به نبوّت گفت، آن گاه عرض كرد اى رسول خدا در ساعت بدى حركت كرديد كه در مثل اين ساعت شما نميرفتيد، پس پيامبر ٦ فرمود آيا آنچه رفيق شما عبد اللَّه بن ابى گفت بتو نرسيده خيال كرده كه وقتى برگشت بمدينه اعزّ مدينه اذل آن را بيرون كند، پس اسيد گفت قسم بخدا اى رسول خدا شما اگر خواستيد او را بيرون خواهيد كرد بخدا قسم ذليل اوست و عزيز شمائيد آن گاه عرض كرد يا رسول اللَّه با او مدارا كنيد بخدا قسم كه خداوند شما را آورد در حالى كه فاميل عبد اللَّه براى او تاجى ترتيب داده بودند كه بر سر او گذارند و او اينطور فكر ميكند شما شاهى را از او سلب كردهايد، پس اين خبر بگوش عبد اللَّه پسر عبد اللَّه بن ابى مذكور رسيد، پس خدمت پيامبر ٦ رسيد و عرض كرد بمن رسيده كه شما قصد كشتن پدرم عبد اللَّه را داريد، پس اگر چنين است و حتما اين كار را خواهيد نمود، پس بمن دستور بدهيد كه من سر او را براى شما بياورم، قسم بخدا كه قبيله خزرج ميداند كه در ميان آنها مردى نيكو كارتر به پدر و مادرش از من نيست و من ميترسم اينكه شما دستور كشتن او را به غير من صادر فرمائيد، پس او را بكشد نفس من مرا آرام نگذارد كه قاتل