ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٢٨ - شأن نزول
شأن نزول
گفتار مفسّرين در سبب نزول آيه مذكوره مختلف است. پس بعضى، گفتهاند كه رسول خدا ٦ وقتى نماز صبح را ميخواند، بر يك يك از همسرانش وارد شده و از آنها تفقّد ميفرمود. و در آن موقع، كسى براى حفصه دختر عمر بن خطّاب يك كوزه عسل آورده بود. پس هر وقت پيامبر ٦ بر او وارد ميشد او آن حضرت را نگهداشته و از آن عسل به حضرت ميداد و عايشه از توقّف و ماندن حضرت در خانه حفصه ناراحت شده، و بجويره حبشيه كه نزد او بود گفت وقتى پيامبر بر حفصه داخل شد مرا داخل كن تا ببينيم چه ميكند حفصه. پس جويره او را به داستان عسل خبر كرد پس عايشه ناراحت شده و بسوى رفقاى خودش از همسران پيامبر فرستاد و آنها را خبر داد و گفت وقتى رسول خدا ٦ بر شما وارد شد پس بگوئيد ما از تو بوى مغافير (و آن شيره درخت عرفط كه بد بوست)[١] استشمام ميكنيم و رسول خدا ٦ آن را مكروه ميداشت و بر حضرتش دشوار بود كه از او بوى بد دريافت شود براى اينكه فرشته نزد او ميآمد.
گويد پس رسول خدا ٦ بر سوده وارد شد. گفت من نميخواستم اين مطلب را برسول خدا ٦ بگويم، آن گاه از عايشه ترسيدم. پس گفتم اى رسول خدا اين بوى چيست كه از شما استشمام ميكنم، شيره و صمغ عرعر خوردهايد فرمود خير و لكن حفصه عسل بمن داده است. سپس بر يك يك زنها كه وارد شد همه همين مطلب را را گفتند. پس عايشه وارد شد و عايشه دماغش را گرفت پس فرمود: براى
[١] در فارسى بآن درخت عرعر ميگويند