ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٢٦ - اعراب
٢- بيشتر چيزى كه در انسان وجود دارد از اعضاء و جوارح دو تا دو تا است مانند دو دست و دو پا و دو چشم و وقتى دو تا را با دو تا جمع شود جمع ميشود. پس مىگوييم دستهاى آنها و چشمهاى آنها آن گاه آنچه در انسان مفرد و تنها باشد حمل بر اين شده تا اينكه حكم لفظ اعضاء انسانى مختلف نشود.
٣- اينكه مضاف اليه دو تا است. پس كراهت داشتهاند كه بين دو تثنيه را جمع كنند، پس اوّل از آن دو را بلفظ جمع گردانيدهاند. براى اينكه لفظ جمع قلوب از لفظ تثنيه قلبين سبكتر است براى اينكه شبيه به واحد است و باعراب مفرد هم اعراب ميشود و همين طور كه مفرد استيناف- ميشود جمع هم استيناف ميشود ولى تثنيه چنين نيست براى اينكه آن نيست مگر بر يك حدّ و مختلف نميشود.
و بعضى از عربها هستند كه آن را تثنيه آورده و ميگويند: قلبا هما را جز گفتيد: و جمع كرده بين دو لغت را «ظهرا هما مثل ظهور الترسين» تشبيه كرده پشت صحرا را به پشت سپر.
و فرزدق گويد:
|
بما فى فؤادينا من البث و الهوى |
فيبرء منهاض الفؤاد المشغف |
|
و آن قدر در دلهاى ما غم و غصّه است كه پرده دل را بريده، و دل را شكسته است. شاهد در اين بيت در كلمه فؤادينا و فؤاد است كه تثنيه و مفرد در يك بيت آمده (و جمع فؤاد افئده است) و بعضى از عربها هستند كه مفرد ميآورند و روايت شده كه بعضى از ايشان خواندهاند (فبدت لهما سوأتهما) و دليل مفرد اينست كه اضافه به تثنيه بى نياز از تثنيه مضاف ميكند.