ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٢٠ - لغت
از آن برنگرداند و اين از نظر دشمن است. ابو عبيده گويد: اهطاع اسراع و شتاب كردن است.
عزين: جماعاتى هستند در پراكندگى و جدايى. مفرد ايشان عزه است و جز اين نيست كه با واو و نون جمع شده براى اينكه آن عوض است مانند سنه و سنون و اصل عزّة عزوة از عزاه يعزوه بود هر گاه اضافه بغيرش شود پس هر جماعت از اين جماعتها اضافه بديگريست.
راعى گويد:
|
أ خليفة الرّحمن انّ عشيرتى |
امسى سوامهم عزين فلو لا |
|
اى خليفه خدا البتّه عشيره و قبيله من شام كرد در حالى كه جماعات و گلّهها مواشى آنها فرار كردند شاهد در اين بيت كلمه عزين است كه بمعناى جماعات پراكنده آمده.
عنتر گويد:
|
و قرن قد تركت لدى مكر |
عليه الطّير كالعصب العزينا |
|
و قرينى كه آن را رها نمودم در ميدان جنگ كه پرنده بر جنازه آنها چون قومى پراكنده بود شاهد در اين بيت كلمه (عزينا) است كه قوم و جماعت پراكنده است.
و بعضى گفتهاند: كه محذوف از عزه هاء است و اصل آن عزهة از عزهاة و آن بمعناى كنارهگيرى از زنها و بازى كردن با آنها است.
اخوص گويد:
|
اذا كنت عزهاة عن اللّهو و الصّبى |
فكن حجرا من يابس الصّخر جلمدا |
|
هر گاه تو خواهان آميزش و خوشى و عيش با زنها نباشى پس سنگى