ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٩٠ - طلاق شرعى
طلاق عرش خدا را ميلرزاند.
و از ثوبان روايتى به پيغمبر ٦ نسبت داده شده كه فرمودند: هر زنى كه بدون جهت از شوهرش طلاق بخواهد بر او بوى بهشت حرام خواهد بود (يعنى بهشت نخواهد رفت).
ابو موسى اشعرى از پيغمبر ٦ روايت كرده كه فرمودند كه زنها را طلاق نگوئيد مگر درباره آنها مشكوك باشيد پس بدرستى كه خدا دوست ندارد ذواقتين (مردان طلاق دهنده) و ذواقات (زنان طلاق گيرنده) را.
و انس از پيامبر ٦ روايت كرد كه فرمود: كه قسم بطلاق و عتق (آزادى بردهگانش) نميخورد و نميدهد مگر منافق اين چهار حديث از تفسير ثعلبى (كه از مفسّرين بزرگ اهل سنّت است) نقل شده است.
سپس خداوند سبحان فرمود( وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ) يعنى بشمريد طهرهايى را (حيضهايى) را كه بآن معتاد است.
و بعضى گفتهاند: يعنى بشماريد اوقات طلاق را تا اينكه براى عدّه طلاق گوئيد. و البتّه خداوند سبحان امر نموده بشمارش عدّه براى اينست كه در آن حق نفقه و سكنى است و براى شوهر در آن حقّ است كه رجوع به باو كند و او را از شوهر رفتن بديگرى بازدارد براى حقى كه بر آن دارد و ثابت شدن نسب فرزند.
پس خداوند تعالى امر باحصاء و شمردن عدّه نموده تا بداند وقت رجوع و وقت فوت و گذشت رجوع و حرمت آن زن را بر شوهرش و سقوط حق نفقه و حقّ سكنى. تا اينكه عدّه طولانى نشود كه مستحقّ نفقه زيادتى گردد يا عدّه كمتر از حدّ خود شود براى شوهر خواستن.