ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٩٣ - اعراب
ميشود.
عجاج شاعر گويد:
|
ناج طواه الاين ممّا و جفا |
طىّ اللّيالى زلفا فزلفا |
|
شترى كه صاحبش را از خطر بيابان آهسته خبر ميداد و او را خسته ميكرد از اضطرابى كه داشت در طىّ كردن شبها منزل بمنزل و مرحله بمرحله شاهد در اين بيت كلمه فزلفا است كه جمع آمده است.
ساءه الامر يسوؤه سوأ يعنى او را مغموم و محزون نمود. و از آنست أساء يسيئ هر گاه كارى كند كه مؤدّى و منجر بغم و غصّه شود.
ماء غور: يعنى غاير فرو رفته توصيف بمصدرى نموده از باب مبالغه چنانچه گفته ميشود هؤلاء زوار فلان و ضيفه اين گروه زاير و ميهمان فلانى هستند المعين: بعضى گفته آن از عين گرفته شده پس بنا بر اين مانند مبيع از بين خواهد بود و بعضى هم گفتهاند معين از امعان در جريان است. پس بنا بر اين بر وزن فعيل ميباشد پس مثل اينكه گفتهاند ممعن و جدّى، در سرعت كردن و اظهار نمودنست.
اعراب:
قليلا صفت مصدرى محذوف است. يعنى شما شكر ميكنيد شكر اندك و ما زايده است.( فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ). محتمل است كه من استفهام باشد. پس اسم موصول باشد.
ابو على گويد: فاء داخل در قول خدا.( فَمَنْ يُجِيرُ) و قول او( فَمَنْ يَأْتِيكُمْ) شده براى اينكه. أ رأيتم بمعناى انتبهوا يعنى بيدار شويد. پس