ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٠٩ - مقصود و تفسير
پس براى من سكنى و نفقه قرار نداد و فرمان داد مرا كه در خانه ابن امّ مكتوم عدّه نگهدارم.
و زهرى از عبد اللَّه روايت كرده كه فاطمه دختر قيس عيال ابى عمرو ابن حفص بن مغيره مخزومى بود و او با علىّ بن ابى طالب ٧ هنگامى (كه رسول خدا ٦ او را امير يمن فرموده بود) بسوى يمن بيرون رفت. پس فرستاد بسوى زنش فاطمه دختر قيس بيك طلاقى كه از سه طلاقش باقى مانده بود. پس امر كرد عيّاش بن ابى ربيعه و حرث بن هشام كه نفقه او را بدهند.
پس آن دو نفر گفتند قسم بخدا كه براى تو نفقهاى نيست: پس آن زن آمد خدمت پيغمبر ٦ و سخن آنان را گفت. پس پيغمبر ٦ براى او نفقه قرار نداد و فرمود نفقه براى تو نيست مگر اينكه حامل باشى. پس اجازه خواست منتقل شود از خانه او، پس اجازهاش داد پس گفت اى رسول خدا من منتقل ميشوم فرمود: خانه ابن امّ مكتوم باش، و او چون نابينا بود و نميديد لباسش را نزد او ميگذارد و او وى را نميديد، پس آن قدر نزد ابن امّ مكتوم ماند تا عدّهاش تمام شد پس پيغمبر ٦ او را از اسامة بن زيد خواستگارى و با او ازدواج نمود.
شعبى گويد: پس مروان بن حكم قبيصة بن ذويب را فرستاد بسوى فاطمه و از اين حديث سؤال نمود آن گاه مروان (لعنه اللَّه) گفت ما اين حديث را نشنيدهايم مگر از يك زن و ما بزودى ميگيريم همان مذهبى را كه مردم را بر آن يافتيم.
پس وقتى سخن مروان بفاطمه رسيد. گفت قاضى بين من و شما قرآن