فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٠٣ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
شيخ و نائينى، هر دو، عقل و دانش و تجربه خويش را در شناخت ماهيت غرب و دستاوردهاى آن (مشروطه و...) به كار گرفته و البته (به دليل تفاوت در عرض و عمق اطلاعات) به دو شناخت متفاوت از غرب (و طبعاً به دو تلقى متمايز از مناسبات اين پديده با اسلام) رسيدهاند؛ لذا داورى، و قهراً برخوردشان، در اين زمينه با يكديگر متفاوت است. حال اگر به ظاهر قضيه بنگريم ـ كه آقاى امامى نيز از همين منظر به موضوع مىنگرد ـ نائينى مىشود عقلگرا (به معناى هوادارِ بهرهگيرى از دستاوردهاى عقلى و مدنىِ بشرى [بشر غربى]) و شيخ نورى مىشود تعبدگرا (به عنوان مخالف اين امر). اما اگر از سطح ظاهر قضيه عبور كرده به اعماق آن فرورويم و اصول و مبانى اين دو نوع نگره و برخورد را واكاوى كنيم، درمىيابيم كه شيخ نيز همچون نائينى عقلگرا است؛ چون او هم (درست مثل نائينى، بلكه عميقتر و دقيقتر از او) دانش و تجارب بشرى خود را در اين زمينه به كار بسته و به تبعيت از فرمان عقل و خرد (با درك عدم تلائم ميان اسلام و غرب) بين اين دو مرزهايى قائل شده و در واقع، بى آنكه اتخاذ و اقتباس از دستاوردهاى غرب را مطلقاً رد كند، به سطح محدود و حساب شدهاى از آن دستاوردها تن داده و بسنده كرده است.
آرى، اگر عميقانه به موضوع بنگريم و «ظاهرِ» برخوردها، توجه ما را از «باطن و بنيان» امور باز ندارد، به اين نكته مىرسيم كه بين شيخ نورى و ميرزاى نائينى در «نحوه برخورد» با مسئله، تفاوتى اصولى وجود ندارد! زيرا نائينى مفاهيم حقوقى مدرن را ـ در اساس ـ برگرفته و متخَّذ از اسلام مىداند، ولى شيخ معتقد است كه ميان اصول موضوعه مفاهيم غربى و مبانى نظرى حقوق اسلامى، تضادى غير قابل اغماض وجود دارد. آنگاه نائينى (بر مبناى شناخت كاملاً متفاوتى كه با شيخ در اين زمينه دارد) به اين مفاهيم، به چشم مقولاتى آشنا و كاملاً اسلامى نگريسته و قهراً آنها را در ذهنيّت دينى خويش بر صدر مىنشاند، و شيخ (ايضاً بر