فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٤٧ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
كند! حال آنكه چنانكه گفتيم ـ به دليل ناآگاهى كافى به ميراث سنّت خالص و جامع نبوى، كه تنها اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام از آن بهرهمندند ـ بر جوانب و ابعاد مختلف احكام الهى و موضوعات شرعى، اِشراف ندارد و طبعاً برخى از سويهها و لايههاى موضوع از چشم وى پنهان مانده و تصديق و تصورش از مسائل و موضوعات، ناقص و چه بسا خطا و وارونه است. چنانكه امام زين العابدين عليه السلام فرمود: انّ دين اللّه لايصاب بالعقول الناقصة و الآراء الباطلة و المقائيس الفاسدة، و لايصاب الا بالتسليم. فمن سلّم لنا سلم و من اهتدى بنا هدى، و من دان بالقياس و الرأى هلك، و من وجد فى نفسه شيئاً ممّانقوله او نقضى به حرجاً كفر بالذى انزل السبع المثانى و القرآن العظيم و هو لايعلم. (٩٩)
در واقع، براى تكاپوى ذهن بشرى در حوزه احكام و مسائل شرعى، سه حالت مىتوان تصور كرد: ١. نظرورزى، پيش از دريافت فيض وحى محمدى يا اصولاً با صرف نظر از وحى ٢. نظرورزى، پس از دريافت فيض وحى، منتها به صورت قرآن منهاى تعاليم عترت(ع) ٣. نظرورزى، پس از دريافت فيض وحى، به صورت قرآن و عترت (ع).
اصحاب رأى و قياس، در حالت دوم قرار داشته و از فيض ارشادات «ناب و كامل» محمدى ـ كه صرفاً از طريق تعليمات و تبيينات عترت نبوى(ص) به دست امت مىرسد ـ محرومند و درواقع، عقلى جهلآلود و وهمآميز داشته، بلكه گرفتار اوهام عقلنما هستند و از عقل ناب و خالص از شوائب اوهام و ظلمات اغراض بىبهرهاند. اما فقهاى شيعه، در حالت سوم قرار داشته و ذهن و عقلشان از طريق غور در تعاليم گسترده و ژرف قرآن و عترت پيامبر عليهم السلام، غبارروبى و غنى سازى شده و (البته در حدّ انسان غير معصوم) به مراحل بالايى از تعقل ناب، و درك
(٩٩) بحارالانوار، ٢/٣٠٣.