فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٩٤ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
{الظن} نيست و با آيه {لاتَقْفُ ماليس لك به علم} تعارض ندارد؟
در واقع، در اين نزاع علمى، يكى، دستاوردهاى عقلى بشر را ـ با دلايل منطقيى كه مطرح مىسازد ـ ظنّى مىبيند و آن را در كشف تكاليف شرعى معتبر نمىشمارد و ديگرى ـ به اعتبار تحليلِ ايضاً منطقيى كه براى خود دارد ـ دستاوردهاى يادشده را با وجود ظنّى بودن، معتبر مىشمارد. طرفين، هيچ يك، استفاده از دستاوردهاى علمى و عقلى بشر را مطلقاً نفى نمىكنند. بلكه در اصل استفاده از اين دستاوردها متفق و مشتركند و تنها در جايگاه اين استفاده و مورد و نحوه آن، با هم اختلاف دارند. در اين صورت، چرا و به چه دليل، اوّلى را تعبدگرا و دومى را عقلگرا بناميم؟
آقاى امامى، از آنجا كه در بررسى آرا و رويكردها، به مبانى و اصول موضوعه (علمى و عقلانى) آنها توجه و رجوع نمىكند، به جاى آنكه بحث را از اين منظر بنيادين و در ميدان اصلى چالش مطرح كند، در سطحْ درجا مىزند و به شيوه معمول خود، پاى نزاع تعبدگرايى و عقلگرايى را به ميان مىكشد. اين عدم ژرف نگرى، منشأ برخى سوء فهمها بلكه تناقض گويىها شده و نويسنده را به دليل سوء انتخاب در زاويه نگاه به بحث، دچار پارادوكسى مىكند كه نجات از آن ممكن نيست. او امورى را به عنوان مصداق جدال بين دو رويكرد تعبدگرايى و عقلگرايى مطرح مىسازد كه ظاهرِ آن امور، نشان از جنگ اين دو رويكرد دارد، اما باطنشان، حاكى از تقابل ميان دو گونه عقلگرايى (عقلگرايى ناقص و عقلگرايى كامل، يا عقلگرايى سطحى و عقلگرايى عميق) است، نه تقابل ميان تعبدگرايى و عقلگرايى.
همين مشكل، يعنى ظاهربينى و عدم ژرف بينى، به نحوى، بر بحث آقاى امامى پيرامون ديدگاههاى شيخ فضل اللّه نورى و جناح مقابل وى (ميرزاى نائينى) نسبت به مشروطيت و تمدن غرب نيز سايه انداخته است، كه در فصل بعد بدان مىپردازيم.