فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٧٤ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
براى آن نيست. تعقل، فعلى است كه نوعاً در لحظه انجام مىگيرد و عقلگرايى يك «روش يا مشرب» است كه توسط افراد اتخاذ شده و سراسر حوزه تكاپوى فردى يا جمعى آنان را پوشش مىدهد. ضمناً مؤلف، عنوان مقدس «عقلگرايان» را از كسانى سلب مىكند كه نه مطلقِ اخذِ دستاوردهاى علمى و عقلى بشر (اعم از حقوقى و فنى و صنعتى و...)، بلكه فقط بخشى از اين دستاوردها يعنى آن دسته از دستاوردها را كه در تقابل و تضاد با نصوص شرعى قرار دارد، قبول ندارند (آن هم نه به دليل مخالفت با «اصلِ» اتخاذِ اين دستاوردها، بلكه از آن جهت كه، اين دستاوردها «ظنّى» است و با «ظنون» نمىشود عمومات و اطلاقات كتاب و سنت را تخصيص يا تقييد زد: «انّ الظن لايغنى عن الحق شيئاً»)، ولى بخشى عظيم از دستاوردهاى مزبور را كه به حوزه امور فنّى و صنعتى و معمارى و پزشكى و نظامى و... مربوط مىشود، قبول دارند و حتى زندگى خود را بر پايه آنها بنا ساختهاند... .
٢. آقاى امامى، عنوان مقالاتشان را «جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت» نهاده و در طول بحث نيز همواره بر طبل تقابل و تعارض ميان اين دو ـ تعبد و تعقل ـ كوبيدهاند؛ و مشكل اساسى هم در همين جا است. ايشان گذشته از اينكه عنوان كلى مقالاتشان را «جدال تعبد و تعقل...» گذارده است، اولاً هيچ جا از تعامل و تعاطى ميان اين دو سخن نمىگويد. ثانياً لحن كلام و ادبياتشان به گونهاى است كه گويى اين دو مقوله، در طول تاريخ، همواره با هم تضاد داشتهاند. براى نمونه به اين جملات توجه كنيد: «سرگذشت پرفراز و نشيب معرفت دينى در طول تاريخ چند هزارساله حيات اديان آسمانى، پيوسته حكايت از دو رويكرد متقابل دارد: عقلگرايى و تعبدگرايى...» (١٤٧) و «اين دو رويكرد پيوسته در تاريخ اديان، مكتب آفرين، انديشهزا و اختلافانگيز بوده است... شايد در اين تخاصم ديرين...». (١٤٨)
ثالثاً خواننده را پرهيز مىدهد كه مبادا به گونهاى طرح مسئله كند كه تصور
(١٤٧) فقه اهلبيت عليهمالسلام، ش ٤٦، ص ١٥٦.
(١٤٨) همان: ص ١٥٧.