فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٦٤ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
حقايق مكتوم تاريخ، و رواج مذهب اهلبيت(ع) در جهان اسلام ـ تا مدتى مديد خود را نشان مىدهد؟ (١٣٣)
آقاى امامى اذعان دارد كه: «متون دينى، اين پيام آوران معارف دين براى معاصران و غير معاصران، با زبانى قابل فهم براى مردم سخن مىگويند... مردم نيز، كه مخاطبان يا شاهدان اين متوناند، در طول تاريخ، به فهم اين متون مىپردازند و مفاهيم تصورى و تصديقى آن را تفسير مىكنند...». (١٣٤) در اين صورت، بايد پرسيد كه پس چرا جامعه اسلامى به هفتاد و سه ملت تقسيم شد و مثلاً (با وجود تبيينات روشنگر پيامبر (ص) براى انبوه مسلمين در غدير خم در معرفى جانشين برحق رسول اللّه) آن همه اختلاف و كشمكشِ بعضاً خونين در تاريخ اسلام بر سر امامت و جانشينى رسول خدا (ص) به وجود آمد؟ آيا موضوع، آن قدر مبهم و پيچيده، و ذهن مسلمانانْ آن قدر كُند و عقب افتاده بود كه مطلب را درك نمىكردند و در درك حقيقت به مشقت و شقاق مىافتادند؟ يا نه، مشكل در جاى ديگر، در كينهتوزىها و «احقادٌ بدريّةٌ و خيبريةٌ و حُنَينيه» بود؟
مولاى متقيان(ع) در خطبه شقشقيه، در تحليلى كه از پيمان شكنى و مخالفت جمعى از خواصّ عصر خويش با خود دارد، دنياپرستى و زيادت خواهى و بىتقوايى را ريشه اصلى اين امر مىشمارد: «فلمّا نهضت بالامر نكثت طائفة و مرقت اخرى و قسط آخرون كانّهم لم يسمعوا كلام اللّه حيث يقول «تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لايريدون علوّاً فى الارض و لا فساداً و العاقبة للمتقين). بلى
(١٣٣) آنچه در ريشه كاوى اختلافات فكرى و سياسى در تاريخ اسلام گفتيم، معطوف به اختلافات اساسى و بنيادين در اين عرصه است، وگرنه اختلافات جزئى و موردى، بحث ديگرى است و به هر حال، ميزان فهم و ظرفيت درك و به اصطلاح «قدرِ عقول» افراد (كلّم الناس على قدر عقولهم)، متفاوت است و تفاوتها نيز منشأ بروز آراء و نظريات متفاوت و حتى متعارض است.
(١٣٤) فقه اهلبيت عليهمالسلام، ش ١٦٠، ص ١٦١.