فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٩٥ - قياس؛بنيادهاى مفهومى و زمينههاى تاريخى عباسعلى فراهتى
يك مسئله اشاره دارند؛ ولى بر اساس نظر مشهور، اصل، موضوع حكم شرعى است، نه حكم شرعى يا دليلى كه حكم را بيان مىكند.
فرع: فرع، همان مقيس است كه اثبات حكم براى آن از جانب شرع، مطلوب ماست. در تعريف مشهور اصوليان از فرع آمده است: «فرع موضوعى است كه نص يا اجماعى در باره آن نيامده است». (٣٤)
به ديگر سخن فرع، موضوعى است كه حكم شرعى آن مجهول است و با اجراى قياس، حكم آن استنباط مىشود؛ بنابراين، موضوع آن معلوم است ولى حكم شرعى آن مشخص نيست.
هر چند مشهور، موضوع غير منصوص را فرع مىنامند، ولى برخى از اصوليان برآنند كه حكم حاصل از قياس فرع ناميده مىشود؛ زيرا اين حكم است كه بر اصل بنا مىشود و فرع معنايى جز اين ندارد. (٣٥) برخى نيز مانند فخر رازى، هر قياسى را داراى دو فرع مىدانند: يكى حكم موضوع غير منصوص، و ديگرى علتى كه از حكم منصوص به دست مىآيد. (٣٦)
حكم اصل: منظور از حكم اصل در قياس، همان حكم يا اعتبار شرعى است كه ثبوت آن براى اصل، قطعى و اثبات اين حكم براى فرع، مطلوب قياس كننده است. در تعريف حكم اصل گفتهاند:
حكمى است شرعى در اصل كه از طريق نص وارد شده و قياس كننده درصدد اثبات آن براى فرع برآمده است. (٣٧)
(٣٤) غزالى، ابوحامد محمد، المستصفى، ج ٢، ص ٥٤ و الآمدى، سيف الدين على، الاحكام، ج ٣، ص ٦ .
(٣٥) الزركشى، بدرالدين محمد، البحر المحيط، ج ٥، ص ١٠٧.
(٣٦) الرازى، فخر الدين، محمد، المحصول، ج ٢، ص ٢٧.
(٣٧) غزالى، ابوحامد محمد، المستصفى، ج ٢، ص ٥٦ و الآمدى، سيف الدين على، الاحكام، ج ٣، ص ٨.