فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١١٦ - قياس؛بنيادهاى مفهومى و زمينههاى تاريخى عباسعلى فراهتى
در ميان عالمان شيعه نيز حجيت نص صريح پذيرفته شده و بيان علت را راهى مطمئن براى تعدى از نص مىدانند، چنان كه محقق حلى گفته است :
هر گاه در شريعت بر علت يك حكم تصريح شود و قرينهاى وجود داشته باشد كه بر عدم اعتبار شرطى ديگر جز همين علت براى ثبوت حكم مزبور دلالت كند، تعميم حكم جايز است و اين كار از مقوله برهان است. (١١٦)
علامه حلى نيز با همين رأى موافق بوده و مانند محقق حلى مدعى شده است كه تصريحات شارع بر علت احكام، به منظور شناساندن علل موجبه آنها بوده است. (١١٧)
وى بر اين ادعاى خود چنين استدلال كرده است :
احكام شرعى تابع مصالحى ناپيدا هستند و فقط بيانات شرعى آنها را براى ما بازگو مىكند؛ حال اگر در يك بيان شرعى، علت صدور يك حكم به صراحت باز گفته شود، در مىيابيم كه آن علت نسبت به صدور فعل هم برانگيزاننده و هم ايجاب كننده بوده است؛ از اين رو، هر جا كه علت يافت شود، معلول آن نيز خواهد بود، يعنى حكم صادر خواهد شد. (١١٨)
اما در ميان اصوليان اماميه، سيد مرتضى حجيت قياس را حتى در اين مواردى كه به علت، تصريح شده است، نمىپذيرد. وى بر اين باور است كه علل شرعى، مانند علتهاى عقلى نيستند كه با كشف آنها به وسيله عقل، تمام علت براى وقوع يك پديده شناخته شود، بلكه علل شرعى فقط از عوامل صدور يك حكم يا از برخى جهات مصلحتى آن خبر مىدهند؛ بنابراين، نمىتوان يقين كرد كه تمام علت براى صدور يك حكم، همين علتى است كه بيان شده است. (١١٩)
(١١٦) الحلى، جعفربن الحسن، معارج الاصول، ص ١٥.
(١١٧) همان.
(١١٨) الحلى، حسن بن يوسف، مبادى الاصول، ص ٢١٩ .
(١١٩) علم الهدى، سيد مرتضى، الذريعه، ج ٢، ص ٦٧٢.