فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٩٩ - قصاص در ضرب مسعود امامى
جرح در لغت به معناى شكافته شدن(شقّ) بدن است. (٤)ضرب نيز در لغت به معناى زدن مىباشد و مفهوم مطلق زدن شامل همه مواردى است كه اين مفهوم تحقق يابد، اعم از اين كه زدن منجر به جراحت شود و يا منجر به آن نگردد و حتى شامل مواردى مىگردد كه زدن، سبب مرگ مىشود. اما وقتى در منابع فقهى يا حقوقى، ضرب در كنار جرح و در مقابل آن قرار مىگيرد، مقصود مواردى از زدن است كه سبب جراحت نگردد و بحث ما نيز در همين قسم اخير است. پس «ضرب به صدمات و آسيب هايى اطلاق مىشود كه بدون از هم گسيختگى ظاهرى نسجى و جارى شدن خون ايجاد مىگردد. تورّم، كوفتگى، سرخى، كبودى و سياه شدن و پيچ خوردن مفاصل بدون شكستگى، تجمع خون در بافتها و خون مردگى كه به همان صورت كبودى و سياه شدن تظاهر مىكند، از آثار ضرب است... جرح به مواردى گفته مىشود كه بافتهاى بدن از هم گسيخته شده و اغلب با خونريزى توأم است؛ مانند پوست رفتگى، خراشيدگى، پارگى و بريدگى سطحى و عميق توأم با آسيب بر پوست(ضريع، پرده نازك روى استخوان) يا همراه با شكستگى يا آسيب مختصر يا شديد احشايى و يا صدمه مغزى». (٥)
اگر چه نمىتوان ادعا كرد كه اين تعريف و تعريفهاى مشابه آن، همه موارد و مصاديق ضرب و جرح را از يكديگر تفكيك مىكند؛ ولى تا حد زيادى در جداسازى مصاديق آن دو موفق است و در بحث ما ضرورتى ندارد كه براى تعيين وضعيت برخى موارد نادر، از اين گونه تعاريف دست برداريم.
(٤) مراجعه شود به: مقاييس اللغه، مفردات الفاظ القرآن الكريم، الافصاح في فقه اللغة، المنجد، التحقيق في كلمات القرآن الكريم .
(٥) پزشكى قانونى، فرامرز گودرزى، ج١، ص٧٢٦. در منابع حقوقى نيز تعريف هايى كم و بيش مشابه تعريف فوق آمده است ؛ مانند: حقوق جزاى اختصاصى، محمد صالح وليدى، ج٢، ص١٩٠؛ حقوق جزاى اختصاصى، ايرج گلدوزيان، ص ١١٨؛ حقوق كيفرى اختصاصى، هوشنگ شامبياتى، ج١، ص٢١٢.