ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٠ - صفت بدون موصوف و اسم بدون معنى و حدّ بدون محدود امكان پذير نمى باشد
بوده باشد همان مطلب بسيار حسّاس تفكيك شيء براى خود ، و شيء براى ما بوده باشد كه از وساطت حواسّ و ذهن و آزمايشگاهها در درك و حصول علم بر واقعيّات ناشى مى گردد . و اين مبحث حسّاس را در تفسير و نقد و تحليل مثنوى و بعضى مجلَّدات ترجمه و تفسير نهج البلاغه مشروحا آوردهايم ، مراجعه شود .
امام ( ع ) در جملهء اخير مى فرمايد : « و قلب جامع همهء آنها است » براى كلمهء قلب كه در لغت فارسى دل گفته مى شود معانى مختلفى مطرح شده است . با نظر به موارد استعمالات دل بطور مفرد و در حال تركيب با پيشوند و پسوندهاى گوناگون و قرار گرفتن آن در جملات مختلف كه در حدود ٤٠٠ وضع براى دل نشان مى دهند ، كشف از اهمّيّت شگفت انگيز اين عامل الهى مى نمايد . يكى از آن معانى كه بر قلب ( دل ) گفته شده است ، مديريّت همهء فعّاليّتهاى حواسّ و تنظيم نتائج آنها است كه باحتمال قوى مقصود از جملهء امام عليه السّلام همين است . احتمال ديگر اينست كه منظور امام عليه السّلام اينست كه چنانكه بينائى حسّى داريم كه عامل طبيعى آن چشم است ، بينائى باطنى داريم كه عامل آن قلب است . شنوايى باطنى هم وجود دارد كه در قلب آدمى قرار گرفته است . بينائى و شنوائى و بويائى و لمس و چشائى كه در قلب آدمى وجود دارد ، مستقيمتر و عميقتر بوده و دريافت شدهء بوسيلهء اين عوامل از شهود عالىتر برخوردار مى باشد .
٢٠ - و اعلم أنّ الواحد الَّذى هو قائم بغير تقدير و لا تحديد خلق خلقا مقّدرا بتحديد و تقدير و كان الَّذى خلق خلقين اثنين التّقدير و المقدّر ، فليس في كلّ واحد منهما لون و لا ذوق و لا وزن فجعل أحدهما يدرك بالآخر و جعلهما مدركين بأنفسهما ، و لم يخلق شيئا فردا قائما بنفسه دون غيره الَّذي أراد من الدّلالة على نفسه و إثبات وجوده و اللَّه تبارك و تعالى فرد واحد لا ثانى معه يقيمه و لا يعضده و لا يمسكه و الخلق