ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٩ - صفت بدون موصوف و اسم بدون معنى و حدّ بدون محدود امكان پذير نمى باشد
( و بدان كه هر چيزى را كه حواسّ براى تو محقّق ساخت معنائى است كه با حواسّ درك شده است . و هر يكى از حواسّ دلالت مى كند بر آنچه كه خداوند عزّ و جلّ ادراك آن را بر عامل آن حسّ قرار داده است و فهمى كه به قلب مستند است همهء فعّاليّتهاى حواسّ را جمع ميكند ) امام عليه السّلام در اين جملات وظيفهء حواسّ و عمل قلب را متذكَّر مى شود . مى فرمايد : هر محسوسى كه بوسيلهء حواسّ براى آدمى دريافت مى گردد ، معنائى است كه در خور آن حسّ و ادراك شده بوسيلهء آن است . و اين يك اصل كاملا بديهى است كه جاى هيچگونه ترديد نيست ، آنچه كه منظور امام عليه السّلام از بيان اين امر بديهى است ، باحتمال قوى اينست كه از هيچ يك از حواسّى كه در انسان وجود دارد ، بيش از وظيفهء طبيعى آن ، كه خداوند سبحان مقرّر فرموده است ، نمى توان توقّع داشت . اصلى كه امام ( ع ) بيان فرموده است ، به دو اصل بسيار مهمّ تحليل مى گردد :
اصل يكم -
اصل يكم - اينست كه نتيجهء فعّاليّت هر يك از حواسّ معيّن بوده است و فعّاليّت آنرا از حواسّ ديگر نبايد انتظار داشت ، مثلا گوش كه براى شنيدن است ديدن را نبايد از گوش انتظار داشت . . .
اصل دوم -
اصل دوم - ادراك و دريافت همهء واقعيّات را نمى توان از حواسّ توقّع داشت ، زيرا محصول فعّاليتهاى حواسّ بسيار بسيار محدودتر از واقعيّاتى است كه در عرصهء هستى وجود دارند و در جريانند . و دليل اثبات كنندهء آن واقعيّات هوش و تعقّل و نيروى اكتشافات و غير ذلك ميباشد و لذا با كمال اطمينان بايد گفت : « منحصر ساختن واقعيّتها به محسوسات ، مساوى نفى اكثر واقعيّات هستى است » مسأله اى ديگر كه ممكن است منظور امام عليه السّلام از جملهء « فهو معنى مدرك للحواسّ » ( معنائى كه بوسيلهء حواسّ درك شده است )