ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١١ - آيا علم خداوندى به ذات خود از قانون تلازم تعيّن شيء با نفى خلاف تبعيّت مى كند
٥ - وجدان بمعناى آگاهى ٦ - صورت انعكاس يافته از واقعيّت معلوم .
٧ - قلب ( دل ) كه بمعناى مطلق عامل درونى درك ميباشد .
آنچه كه از معانى فوق در سؤال عمران و پاسخ امام رضا ( ع ) مناسبتر بنظر مى رسد ، يكى از دو معناى ٦ و ٧ ميباشد . بنا بر اين ، سؤال عمران چنين مى شود : آيا خداوند متعال بوسيلهء صورت انعكاس يافته از معلوم ، علم به معلوم پيدا كرده است [ چنان كه در انسانها چنين است ] يا بوسيلهء قلب بمعناى مطلق عامل درونى درك ، يا بوسيلهء چيزى ديگر امام در پاسخ سؤال مزبور مى فرمايد : اگر خداوند سبحان بوسيلهء ضمير [ بهر يك از دو معنا ] علم پيدا كند ، چاره اى جز اين نيست كه براى آن ضمير بايد حدّى قرار بدهى كه معرفت بآن منتهى [ يا مستند ] گردد . عمران مى گويد : آرى چنين است و چاره اى جز اين نيست ، امام مى فرمايد : چيست آن ضميرى كه با حدّى شناخته شود يعنى آن ضمير را كه واسطهء علم خداوندى به معلوم قرار دادى ، بايد هويّتى قابل تعريف داشته باشد كه معرفت بآن منتهى گردد ( علم خداوندى به آن هويّت تعريف شده مستند يا منتهى گردد ) و ممكن است بگوئيم : محتملا مقصود امام از معرفت ، شناخت بشرى در بارهء آن ضمير بوده باشد . اين احتمال با اين نكته تقويت مى شود كه بكار بردن معرفت در بارهء علم خداوندى صحيح نيست ، زيرا معرفت معمولا به علم مسبوق به جهل و نيازمند به استدلال گفته مى شود ، و اسناد اين گونه علم به خداوند سبحان صحيح نيست ، زيرا علم خداوندى نه مسبوق به جهل است و نه نيازمند به استدلال .
ألامام : لا بأس ، إن سألتك عن الضّمير تعرّفه بضمير آخر فقال : نعم ، قال الرّضا عليه السّلام : أفسدت عليك قولك و دعواك يا عمران ، أليس ينبغي أن تعلم أنّ الواحد لا يوصف بضمير و ليس يقال له أكثر من فعل و عمل و صنع و ليس يتوهّم منه مذاهب و تجزئة