ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٦ - احتمال چهارم - انسان بىمعنى در جهانى معنىدار
منفعت و جاه طلب در نظر گرفت ، نه موجودى داراى معنى و قابل اهمّيّت ارزشى .
احتمال چهارم - انسان بىمعنى در جهانى معنىدار - تصوّر جهانى معنىدار بر مبناى قانون تبعيّت جزء از كلّ مجموعى ، مستلزم اينست كه انسانى كه در چنان جهان ، تكوّن پيدا مى كند و با صدها نيرو و استعداد حركت مى كند ، داراى معنى باشد . اگر چه اين احتمال در كتابهاى مربوط به هستى شناسى و علوم انسانى با صراحت ديده نمى شود ، ولى با دقّت و كاوشهاى مناسب در بارهء عقايد كسانى كه جهان را در نهايت نظم و تبلورگاه قوانين مى دانند و با اين حال در بارهء انسان معنائى فراتر از پديدههاى حيوانى وسيع و عميق سراغ ندارند ، احتمال مزبور مشاهده مى شود . ما در مباحث مربوط به احتمال دوم و سوم اشاره كرديم كه اگر ما توانستيم براى يكى از دو موضوع ( انسان و جهان ) معنائى اثبات كنيم حتما موضوع ديگر نيز داراى معنى ميباشد ، اين تلازم يكى از موارد تلازم جزء و كلّ در كيفيّت است كه از ديدگاه علمى كاملا بديهى است .
بنا بر اين ، اگر جهان كه كلّ مجموعى است ، معنىدار باشد ، انسان كه مهمترين جزء آن است حتما معنىدار خواهد بود ، يا حدّ اقلّ بعنوان شريك در معناى جهان داراى معنى خواهد بود . و آنگهى اثبات معنى براى انسان آسانتر از اثبات معنى براى جهان است ، زيرا كافى است كه ما بعضى از مختصّات مغزى و روانى انسان را مورد دقّت و بررسى قرار بدهيم و به معنىدار بودن انسان برسيم ، مانند : ١ - بينهايت گرايى - آدمى از اين مختصّ بسيار با اهمّيّت برخوردار است ، هيچ امتيازى محدود ، انسان را نمى تواند قانع بسازد و پروندهء امتياز جوئى او را ببندد .
٢ - از زيباييهاى محسوس اشباع نمى شود بلكه راهى دريافت زيباييهاى معقول گشته و از آنجا هم در جستجوى جمال مطلق بر مى آيد .