ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٦ - صفت بدون موصوف و اسم بدون معنى و حدّ بدون محدود امكان پذير نمى باشد
خواهد پرداخت ، براى عالم هستى آن غنى و استقلال وجودى را اعتقاد كردهاند كه در بقاء وجود آن ، نيازى به خدا و نيرو بخشى و افاضه و مشيّت او نمى بينند .
اينان موجودات عالم هستى را بمرحلهء خدائى مى رسانند و بجهت بستن دست خداوندى از اجراى هستى و افاضهء دائمى ، نقص بر او وارد مى آورند مطلب دوم -
مطلب دوم - تعبير بسيار جالبى كه امام ( ع ) در تلازم نقص وجودى خدا در موقعى ، با عدم وجود و نيستى مطلق فرموده است ، اينست كه مى فرمايد : راهيابى نقص براى او در اين دنيا [ بجهت ناتوانى از ارتباط مديريّت و افاضهء وجود بر مخلوقات ] مساوى نيستى خداوند است ، زيرا كمال مطلق و وجود سرمدى از مفاهيم ذات اقدس ربوبى است .
مطلب سوم -
مطلب سوم - در اين دنيا بحدّ لازم و كافى حقائقى وجود دارد كه بخوبى از عهدهء اثبات حقائق پشت پرده و واقعيّات موجوده در ابديّت بر مى آيد . اين حقائق روشن را جز كور دلهاى لجوج و گمراهان ضدّ واقعيّات ، كسى نمى تواند ناديده بگيرد . آيا اين همه ظلم و حقّ كشىها و زورگوئىها و ضدّيّت با حيات انسانها بدون كيفر خواهد ماند آيا خود اين ستمكاران و نابود كنندگان حقّ ، و جلَّادان خون آشام حيات و زورگوها بتنهائى اثبات ابديّت و كيفر مناسب حال آن ضدّ انسانها را نمى كنند شرافت و عظمت انسانهائى كه در اين دنيا ساليان عمر خود را با احساس شريف تكليف و انجام آن در ما فوق معامله گرىها سپرى مى كنند ، حقيقتى است كه به تنهائى مى تواند ابديّت و انعكاس تكاپوهاى مخلصانه را در آن ديار به ثبوت برساند ، زيرا چنانكه همهء عذابها و شكنجه هائى كه در اين دنيا قابل تصوّر باشد كمتر از آن است كه كيفر عادلانه اى براى اشقياى ضدّ انسانها بوده باشد ، همچنين همهء مال و منال و امتيازات دنيوى ناچيزتر از آن است كه معادل يك لحظه انجام كار كه با عدالت واقعى صورت گرفته است ، بوده باشد .
١٨ - عمران : يا سيّدى ، ألا تخبرنى عن الإبداع خلق هو أم