ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٢ - ترجمهء خطبهء نودم
تعقّل و تداعى معانى و تجسيم و تجريد كه در رياضيّات ضرورت دارد ، قلم بطلان بكشيم زيرا هيچيك از آنها را نه با چشم مى بينيم و نه با ديگر حواسّ و آزمايشگاهها . نيز اگر ما در تحصيل معرفت بنا را بر آن پندار ضدّ منطق ( نمى بينم پس نيست ) بگذاريم ، با كدامين دليل مى توانيم وجود روابط ضرورى ميان علل و معلولات جهان هستى را اثبات كنيم توضيح اين كه از ديدگاه علمى ميان علل و معلولات آنها ، روابطى بايد وجود داشته باشد كه ضرورت اختصاص معلولهائى را به عللى اثبات كند ، يعنى قطعا ميان علَّت و معلول خاصّ آن رابطه اى ضرورى وجود دارد كه موجب مى شود از آن علَّت فقط همان معلول بوجود بيايد و الَّا لازم مى آيد كه از هر چيزى ، هر چيزى صادر شود ، و اين تصوّر باطل و محالى است ، زيرا چيزى كه در يك حقيقتى بعنوان علَّت وجود ندارد ، چگونه مى تواند آن را به معلول منتقل نمايد آيا يك عاقل احتمال مى دهد كه روزى فرا رسد كه از يك درخت آلبالو يك فيل بوجود بيايد و از نطفهء موش يك ببر متولَّد گردد پس بايستى از هر علَّتى معلول خاصّى كه با آن علَّت رابطه دارد بوجود بيايد .
آيا اين رابطه را كسى تاكنون با چشمان ظاهرى ديده است نه ، هيچ كس تاكنون ادّعاى رؤيت و مشاهدهء اين رابطه را با چشمان ظاهرى ننموده است . آيا مى توان گفت : ما بين علَّت خاصّ و معلول خاصّش رابطه اى نيست ، زيرا با چشمان ظاهرى و با هيچ ابزار و آزمايشگاهى ديده نمى شود اگر گفته شود براى بوجود آمدن يك معلول مثلا سيب چيزى جز همان علَّت كه مركَّب است از اجزائى معيّن مورد نياز نمى باشد ، يعنى آنچه كه براى تحقّق سيب در جهان عينى مورد نياز است ، اجزائى از درخت و خارج از هويّت درخت مانند اشعّهء خورشيد و موادّ غذائى زمين مى باشد و بس ، ديگر احتياجى بواقعيّت چيزى بعنوان رابطه يا رابطهء ضرورى ، يا ضرورت وجود ندارد . در پاسخ اين مطلب مى توان گفت : وجود محض آن اجزاء در همهء لحظات دو كار انجام مى دهد ، يا براى ما نمايش دو كار دارد :