ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٠ - نوع دوم - تقسيم مكتبى فلسفه
مكان متناهى ، بينهايت و غير ذلك را مى توان از اين نوع محسوب نمود . احساس ضرورت بحث و انديشه در اين نوع ، از دستبرد گذشت قرون و اعصار و بروز دانشها و بينشهاى جديد در امان است . بعنوان مثال بحث و تفكَّر در واقعيّت و نمود همان طور كه دامنگير متفكَّران هند باستانى بوده است ، دامنگير فلسفههاى جديد نيز ميباشد .
نوع دوم - تقسيم مكتبى فلسفه تاريخ معرفت بشرى شاهد بروز آراء و عقايد و نظامهاى متنوّع فلسفى و هستى شناسى بوده است كه گاهى اختلاف ميان بعضى از آنها با بعضى ديگر اساسى بوده و در بعضى ديگر سطحى و قابل تعديل و تفاهم با همديگر بوده است . توجّه بيك نكته هم در اينجا بسيار ضرورى است كه اكثريّت چشمگير اين آراء و عقائد و نظامهاى متنوّع ، با هدف گيرى واقعيابى بوجود آمدهاند و آن عدّه از بنيانگذاران آراء و عقائد و نظامها كه توانائى بينش فلسفى و هستى شناسى ناب و بىغرضانه را از دست داده و بجهت خودنمائى يا عشق و تعصّب به آراء و عقائدى كه مطرح نموده و نظريّات غير قابل قبول ارائه داده است ، در اقلَّيّت مى باشند . بهمين جهت است كه بايد در بارهء عوامل اختلافات طبيعى مكتبى به تحقيق و تأمّل پرداخت نه در بارهء اختلافات ناشى از ناتوانى مزبور . حال مى گوئيم : بدانجهت كه هيچ نظام فلسفى و هستى شناسى وجود ندارد كه بتواند همهء مبانى و مسائل و استدلالهاى خود را بر نمودهاى عينى محسوس مستند بدارد ، لذا طبيعى است كه مقدارى از امور مزبوره را بر اصول تعقّلى محض و تجريد و ذوق پردازى استوار بسازد ، مقدارى اختلافات از اين اصول و فعّاليّت مغزى خالص ناشى مى شود . و ما بايد اين نكته را در نظر داشته باشيم كه اين گونه اختلافات طبيعى و غير تعمّدى موجب تضادّهاى كشنده و مشاجرات تباه كننده معرفت نمى باشد . ولى گاهى بعضى از اصول