ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٦ - اساسىترين مختصّ پرستش حقيقى ، قرار گرفتن پرستنده در مسير كمال است
مى باشند ، و نمى توانند وحدتى براى معبود بودن تشكيل بدهند ، نيز نمى تواند حسّ پرستش انسان را بر انگيزد ، زيرا چنانكه گفتيم هيچ حقيقت واحدى از آن موضوعات جز پديدهء خود خواهى بوجود نمى آيد كه شايستهء پرستش بوده باشد .
٣ - گروهى از مردم بتهاى مخصوصى را مى پرستند كه محيط و جامعه و فرهنگ براى آنان مى تراشند بدون اين كه در بارهء هويّت و قابليّت پرستش آنها فكرى كرده باشند . اين همان پرستش تقليدى است كه آگاهى و انديشه و اختيار والا دخالتى در آن ندارند ، لذا هرگز نه لذّتى از اين گونه پرستش در مى يابند و نه تغييرات رو به رشد و كمال بجهت اين پرستش در وضع روحى آنان بوجود مى آيد .
اساسىترين مختصّ پرستش حقيقى ، قرار گرفتن پرستنده در مسير كمال است پرستش حقيقى آن نيست كه فقط وسيله اى براى نجات دادن انسان از يكنواخت گذشتن زندگى بوده باشد .
پرستش حقيقى آن نيست كه بوسيلهء آن ، انسان براى خود در جامعه موقعيّتى مطلوب بدست بياورد .
پرستش حقيقى آن نيست كه انسان بوسيلهء آن ، خود را در برابر سختىها و خشونتهاى زندگى تخدير نمايد و از احساس تلخى ناگواريها و مشقّتها خود را نجات بدهد .
پرستش حقيقى آن نيست كه آدمى آن را روپوشى براى جهلها و بيخبريهاى خود قرار بدهد .
پرستش حقيقى آن نيست كه به نيّت منفعت طلبى و بدست آوردن رفاه براى خود طبيعى انجام بدهد . اين كه پرستش در موارد مذكوره پرستش حقيقى نيست از نظر موضوع معبود تفاوتى ندارد كه خدا باشد يا بت و يا ديگر موضوعات