ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٥ - احتمال سوم - انسان معنىدار در جهانى بىمعنى
شوند و بگويند : اين دليل براى ما قانع كننده نيست ، اينان براى اين كه چنين سخنى را بگويند ، قبلا بايد ثبات و دوام قوانين اداره كنندهء روابط اجزاء هستى را انكار كنند و سپس سخن مزبور را بزبان بياورند . از اين مسأله بگذريم ، در جهان بىمعنى كه هيچ تفسير و توجيهى بر نمى دارد ، اگر براى بوجود آمدن و حركت آن ، هيچ فاعل آگاه و هدفى معقول پذيرفته نباشد ، چگونه مى توان گفت : موجودى بنام انسان در اين جهان بىمعنى ، داراى معنى است اگر مقصود از آن معنى كه به انسان نسبت داده مى شود داشتن خالق آگاه و حكيم و هدف والا براى زندگى وى است كه [ در اين جهان طبيعى قابل تحقّق نيست و قطعا بايد در مسير ابديّت بوجود بيايد ] چگونه امكان دارد كه در جهان بىمعنى قابل تحقّق بوده باشد زيرا وقتى كه فرض كرديم جهان مبدئى ندارد چگونه ممكن است كه بگوئيم انسان كه جزئى از جهان است داراى مبدئى و فاعلى ما فوق همين علل و جريانات طبيعى مى باشد همچنين اگر فرض كنيم : جهان هدفى ندارد ، اين جهان بىهدف ( كلّ مجموعى بىهدف ) چگونه مى تواند بيكى از اجزائش هدف ببخشد و اگر منظور از معنىدار بودن انسان در جهان بىمعنى اينست كه انسان موجوديست با عظمت و بايد باين موجود اهمّيّت داد ، زيرا داراى استعدادها و نيروهاى شگفت انگيز مغزى و روانى است ، اين هم يك مغالطهء ديگريست كه مى خواهد با اثبات استعدادها و ابعاد گوناگون براى انسان ، معنائى بزرگ براى او اثبات كند كه بجهت داشتن اين معنى ، مورد محاسبه و اهمّيّت و تمجيد و تعظيم قرار بگيرد در صورتى كه يكى از بديهىترين قضاياى معرفت بشرى اين است كه اگر بشر مبدء اعلائى نداشته باشد كه او را رو به هدف والائى آفريده باشد ، ذات او قابل هيچگونه اهمّيّت و تمجيد و تعظيم نيست ، فقط بايد روى انسان بعنوان يك موجود سود گيرنده و سود - دهندهء و مضرّ و خطرناك محاسبه نمود و بعبارت ديگر انسان را بايد حيوانى بسيار پيچيده و معامله گر و حيله باز و مكرپرداز و فرصتجو و لذّت پرست و