ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٥ - خداوند عالم مطلق بهمهء حوادث و حقايق حيات انسانى است
رساندن قواى مغزى او در چنين مسألهء بزرگ شركت داشتهاند ، قناعت ورزيده است شگفتا ، واقعا شگفتا ، از وضع مغزى كسى كه دهها سال در مسائل علمى و صنعتى و هنرى پيشرفت مى نمايد ، ولى معلومات و معارف او در بارهء خداشناسى همان است كه در دوران كودكى از مادر بزرگش شنيده است ٢ - اشخاصى هم پيدا مى شوند كه آرمانهاى ذهنى خود را بر عالم هستى عرضه نموده و توقّع جدّى دارند كه عالم هستى همان طور كه آنان مى خواهند بگردد بيت زير به مسيح كاشى نسبت داده شده است :
< شعر > گر فلك يك صبحدم با من گران دارد سرش شام بيرون مى روم چون آفتاب از كشورش < / شعر > يا بقول آن شاعر ديگر :
< شعر > آن قدر بار كدورت به دلم آمده جمع كه اگر پايم از اين پيچ و خم آيد بيرون لنگ لنگان در دروازهء هستى گيرم نگذارم كه كسى از عدم آيد بيرون < / شعر > آفرين و احسنت بر ديگرى كه مى گويد :
< شعر > لب و دندان تركان ختا را باين خوبى نبايست آفريدن < / شعر > از اين گونه اظهار نظرها در بارهء اراده و فعل خداوندى ، فراوان ديده مى شود كه صاحبان آنها درصدد تعليم خداوندى بر مى آيند و با آنچه كه خداوند مى خواهد و انجام مى دهد به نزاع و انتقاد بر مى خيزند ، در آخر كار هم اگر آگاهى به آنان دست بدهد ، مى گويند : غلط كرديم - < شعر > اى هميشه حاجت ما را پناه بار ديگر ما غلط كرديم راه < / شعر > اين جانب پس از آنكه در يكى از درسها اين مطلب را اثبات كردم « كه متأسّفانه عدّهء فراوانى از مردم ، و حتّى از آنان كه متفكَّر ناميده شدهاند ، در حكم و قضاوت خود در بارهء اصول عالم هستى و آنچه كه در آن انجام مى گيرد ، با عينكى كه از خواستهها و آرمانهاى خويش ساختهاند و با رنگ معلومات محدودشان رنگ آميزى نمودهاند ، قضاوت مى فرمايند يكى از دانش پژوهان