ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٥ - نوع سوم - تقسيم اقليمى فلسفه
احساس عظمت و شكوه آزادى و عدالت و معرفت و قرار گرفتن در جاذبهء كمال ، قوىتر و عالىتر از گذشته نيست ، با اين كه هزاران كتاب در موضوعهاى مزبور نوشته شده و صدها هزار مقاله و سخنرانى و تحقيق بجريان افتاده است احساس هدف اعلاى زندگى با افزايش اكتشافات و ابتكارات نه تنها پيشرفت ننموده است ، بلكه به نوعى ركود نيز گراييده است . رابطهء اين احساسهاى والا كه بدون آنها نمى توانيم براى انسان معنايى قابل توجّه تصوّر نمائيم ، با افزايش شناختها و توسعهء عمل و تصرّف در طبيعت ، رابطهء علَّت و معلول نيست ، يعنى چنين نيست كه هر كس و هر جامعه اى كه بيشتر از ديگران به اكتشافات و ابتكارات نائل گردد ، حتما از احساسهاى مزبور بيشتر از ديگران برخوردار خواهد گشت ، بلكه رابطهء ميان آن احساسها و افزايش معلومات در سطوح و ابعاد طبيعت ، رابطهء افزايش وسائل براى كسى يا جامعه ايست كه داراى احساسهاى مزبور مى باشد .
حقيقت اينست كه احساس واقعيّت و شايستگى وجود براى واقعيّت كه موضوع معرفت متافيزيكى است ، مى تواند پاسخگوى احساسهاى مزبور بوده باشد و حقائق كشف شده را داراى معنى بسازد .
٤ - معرفت متافيزيكى بدانجهت كه فوق همهء معارف بوده و بهمهء آنها معنى مى دهد ، نمى تواند در خدمت چيزى از آنها قرار بگيرد . اگر بياد داشته باشيم ابن سينا در آخر كتاب الاشارات و التّنبيهات صريحا هشدار داده است كه : ألمستحلّ توسيط الحقّ مرحوم من وجه ( آن كس كه حقّ را واسطه و وسيله قرار بدهد ، از يك جهت مورد ترحّم است ) زيرا همهء معارف و اعمال براى حقّ و در مسير حقّ بايد قرار بگيرد چون حقّ هدف همهء هدفها و غايت همهء غايات است . معرفت متافيزيكى كه معرفت