ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٥ - نوع سوم - تقسيم اقليمى فلسفه
اين تقسيم را صحيح مى دانند ، تفاوتهاى زير را ميان دو نوع فلسفه و جهانبينى در نظر مى گيرند : ١ - فلسفهء شرق يك رشته تفكَّراتى است كه از روحانيّت و حقايق ماوراى طبيعى اشباع شده است ، در صورتى كه فلسفهء غرب بيشتر طبيعت گراست و عينىتر از فلسفهء شرق حركت مى كند .
٢ - فلسفهء شرق ، اغلب از تعقّل محض در بارهء واقعيّات هستى بهره بردارى مى كند ، در صورتى كه فلسفههاى غربى از رنسانس ( عصر نهضت ) به اين طرف ارتباط با واقعيّات را بوسيلهء حواسّ و ديگر ابزار شناخت بيشتر ترجيح مى دهند .
٣ - فلسفهء غرب ، اصرار بر پيدا كردن مفاهيم و تعريفات و اصول و قواعد كلَّى در بارهء جهان هستى نمى ورزد ، و بيشتر به روش تجربى در معرفت تكيه مى كند و به روش تجزيه اى بيشتر اهمّيّت مى دهد ، در صورتى كه فلسفهها و جهانبينىهاى شرقى اغلب براى پيدا كردن اصول كلَّى كه تفسير كنندهء مجموع جهان هستى باشد ، مى كوشند .
٤ - در فلسفهء مغرب زمين انتقاد و تجديد نظر در بارهء اصول و قواعد كلَّى فلسفى كه از دورانهاى گذشته بيادگار مانده است ، مطلوب ، بلكه از ديدگاه برخى از متفكَّران آن سرزمين ضرورى تلقّى مى گردد ، در صورتى كه فلسفه و جهانبينى شرقى به آن اصول و قواعد با ديدهء احترام مى نگرد و كمتر به انتقاد از آنها مى پردازد .
٥ - فلسفههاى مغرب زمين براى تفكيك انسان و جهان « آن چنانكه هستند » از انسان و جهان « آن چنانكه بايد باشد » شديدا اصرار مى ورزند ، مگر بعضى از مكتبهائى كه در قرن نوزده به وجود آمده است . ولى فلسفههاى شرق بر اين تفكيك تأكيد نمى كنند ، بلكه كمال معرفت بشرى را در انسجام و هماهنگى دو قلمرو مى دانند . بنظر مى رسد كه هيچ يك از اين تفاوتها در هيچ يك از دو اقليم