ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - آيا علم خداوندى به ذات خود از قانون تلازم تعيّن شيء با نفى خلاف تبعيّت مى كند
« جز من » يعنى عالم محسوس و آنچه آنرا عالم خارج از ذهن مى نامند ، تحقّق مى يابد . بعبارت ديگر وجود « جز من » يعنى اشياء و اعيان و كلَّيّهء عالم ظاهر بواسطهء حدّى است كه « من » به خود مى دهد و خود را بر مى نهد و براى اين كه خود را برنهد « جز من » را برابر مى نهد ( مقابل مى نهد ) و به « جز من » برميخورد ( تصادم ميكند ) بعبارت ديگر امر غير منقسم را منقسم مى سازد .
پس در امر نامحدود بواسطهء برنهادن « من » حدّى پيدا شد ، يك جانب حدّ « من » است و جانب ديگرش « جز من » كه جنبهء سلبى « من » است . وقتى كه « من » چيزى از اشياء را در « من » مى يابد در واقع حدّى را كه بخود داده است ، در مى يابد . اگر « من » نمى بود ، « جز من » هم نمى بود . پس باين بيان معلوم شد كه « جز من » مخلوق « من » است « من » شخص است و « جز من » شيء است ، « من » عالم است و « جز من » معلوم غير عالم . و باين وجه دانسته شد كه عالم و معلوم يكى است و « جز من » چيزى نيست .
« من » خود را بر نهاد و چون خود را برنهاد « جز من » را برابر نهاد و بهمين عمل « من » و « جز من » را با هم نهاد ( با هم جمع كرد ) پس يك عمل بود كه به سه صورت در آمد : برنهادن و برابر نهادن و با هم نهادن . » [١] در ص ١٤ از مأخذ مزبور ذات خداوندى را از قاعدهء مزبور بالاتر تلقّى ميكند و مى گويد : « زمان چيزى نيست جز سير « من » بسوى كمال ، پس ذات حقّ كه عين كمال است از زمان و مكان بيرون است و چون ذات حقّ « من » مطلق است كه « جز من » در برابر خود ندارد ، پس در او عالم و معلوم يكى است و از هم متمايز نيست . « آنچه از گفتار فيخته در مطالب فوق موافق با قاعدهء عالم و معلوم در علم حضورى كه امام رضا عليه السّلام فرموده است مى باشد دو امر است :
[١] . همان مأخذ ص ١٢ .