ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٦ - نوع سوم - تقسيم اقليمى فلسفه
كلَّيّت ندارد و نمى تواند مشخّص و متمايز كنندهء تفكَّرات آن دو بوده باشد .
پيش از ورود به بررسى تفاوتهاى مزبور ، سه اصل مهمّ را مورد تذكَّر قرار مى دهيم : اصل يكم - موقعيّتهاى متنوّع متفكَّران در ارتباط با انسان و جهان ، مسائلى مناسب آن موقعيّتها بوجود مى آورد ، و چون آن مسائل گسيخته از انسان و جهان نيست ، لذا براى هر متفكَّرى كه آن موقعيّتها بوجود بيايد ، همان مسائل براى او نيز مطرح خواهد شد .
اصل دوم - هيچ واقعيّتى در اين دنيا براى انسان متفكَّر روشن نمى شود مگر اين كه در پيرامون نزديك يا دور بالنّسبه بآن واقعيّت روشن شده ، تاريكىها و نيمه تاريكىها وجود دارد .
اصل سوم - عكس اصل دوم است ، به اين معنى كه براى هيچ متفكَّرى ، واقعيّتى تاريك وجود ندارد مگر اين كه در پيرامون نزديك يا دور بالنّسبه بآن واقعيّت ، تاريكىها و روشنائىها و نيمه روشنائىها وجود دارد .
با توجّه دقيق به سه اصل فوق ، مى توان گفت : اگر موقعيّتى خاصّ اقتضاء كند كه مثلا يك متفكَّر به تفكَّر در بارهء زمان از نظر ذهنى يا عينى بودن آن ، وادار شود ، تحقيق و شناخت اين پديده بعنوان نياز ذهنى او يك ضرورت حياتى تلقّى مى گردد ، چنين متفكَّرى بدون حلّ مسالهء فوق ، حيات فكرى خود را ناقص مى بيند ، حال اگر فرض كنيم براى متفكَّر ديگر ضرورت شناخت اين پديده بحدّى نرسيده است كه آنرا جزئى از حيات فكرى خود ، تلقّى نمايد ، در اين فرض نبايد گفت كه مسأله اى بنام مسألهء زمان وجود ندارد ، زيرا متفكَّر دوم آنرا ضرورى نمى داند ، يا اصلا توجّهى بآن ندارد . دليل اين مسأله اين است كه انسان ، هر كس كه باشد و از هر نژاد و اقليمى كه فرض شود ، با حواسّ و ذهنى كه دارد ، با حركت در برون ذات و درون ذات روياروى است و اين روياروئى قطعا مسأله اى بنام زمان را در واقع دارا ميباشد كه اگر شخصى متفكَّر توجّهى