ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٢ - براى ديدن خدا ١٧١ مجوئيد زمين را و مپوئيد سما را ١٨٧
( لا تُدْرِكُه الأَبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ) ( چشمان او را درك نمى كنند و او است كه چشمان را درك ميكند و او است لطيف و خبير ) براى ديدن خدا « مجوئيد زمين را و مپوئيد سما را » ذات اقدس ربوبى جسم نيست و هيچ كيفيّت و نمودى بآن ذات اقدس راه ندارد كه بوسيلهء آنها در زمين يا آسمان قابل ديدن بوده باشد . خداوند متعال با نظر به قوانين فيزيكى مربوط به ديدن [ چه آن قوانين كه براى ديدن چشم ضرورت دارد و چه آن قوانين كه نمودها و اشكال را قابل ديده شدن مى نمايد ] با آن چشمهاى نمود بين و شكل بين ديده نمى شود زيرا ديده شدن مستلزم تعيّن فيزيكى و مكانى و زمانى ميباشد ، و خداوند فوق همهء اين تعيّنها و محدوديّتهاست . با توجّه به اين اصل است كه ساده لوحى برخى از اشخاص و غرض ورزى مردمى ديگر كه مى گويند : « ما او را نمى بينيم و چون او را نمى بينيم ، پس نمى توانيم او را بپذيريم » ثابت مى شود . آن گروه ساده لوح كه مى گويند : « چون نمى بينيم ، پس وجود ندارد » ممكن است با تحليل و بحث و توضيح نسبى مفهوم خدا ، موفّق به آگاهى و درك شوند و بالاخره بفهمند كه خدا وجود دارد و قابل ديدن با چشم و قابل لمس با دست و قابل شنيدن با گوش و قابل انعكاس در هيچ آزمايشگاهى نيست . امّا اگر پناه بر خدا ، مسألهء غرض - ورزى در كار باشد ، اين همان بيمارى غير قابل معالجه است كه فقط يك طبيب مى تواند دست به كار معالجهء او شود و آن ، وجدان او است ، بشرط اين كه بيمارى آن قدر شديد نباشد كه خود طبيب ( وجدان ) را كشته باشد . راه اقدام اين طبيب درونى ( وجدان ) چنين است كه بيمار نخست بخود بيايد و بفهمد كه او با اين جمله كه مى گويد « چون نمى بينم پس نيست » نخست اعتبار و ارزش همين جمله را از بين برده است ، زيرا جملهء مزبور محصول و نتيجهء فعّاليّت عقل و