ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٩ - شش
طباطبائى قدّس سرّه متوجّه شده است ، اشاره به ثبات و پايدارى بى اضطراب نور الهى در آسمانها و زمين است ، يعنى چنانكه مشكاة و زجاجه و حتّى خود مصباح مانع از ورود عوامل مزاحم به كانون نور است كه موجب ثبات و پايدارى آن ميباشد همچنين نور الهى در عالم هستى هرگز و بهيچ وجه مقهور عوامل مضطرب كننده و تغيير دهنده نمى باشد .
شش - ممكن است گفته شود : چرا اكثريّت چشمگير مردم از مشاهدهء نور الهى در عرصهء هستى محرومند ، در صورتى كه با نظر به بيانات فوق مى بايست همهء مردم اشراق نور ربوبى را بر پهنهء هستى شهود نمايند پاسخ اين سؤال را شيخ محمود شبسترى چنين مى دهد :
< شعر > اگر خورشيد بر يك حال بودى فروغ او بيك منوال بودى ندانستى كسى كاين پرتو او است نكردى هيچ فرق از مغز تا پوست تو پندارى جهان خود هست دائم بذات خويشتن پيوسته قائم < / شعر > اين ابيات عاليترين پاسخ را از ديدگاه علم به سؤال فوق مى دهد و حاصل آن اينست كه اين كه ما انسانها روشنائى فضا و اجسام را به خورشيد مربوط مى نمائيم و مى دانيم كه اين روشنائى از آن خورشيد است ، ناشى از اينست كه موقعيّت خورشيد براى ما در حال دگرگونى است ، يعنى ما در روى زمين گاهى با خورشيد مواجه هستيم كه در اين موقع فضاى زمين با همهء اجسامش روشن است و هنگامى كه زمين ما روياروئى خود را با آفتاب از دست مى دهد و به اصطلاح آفتاب غروب ميكند فضا تاريك مى شود ، ما ساكنان زمين از اين دگرگونى روشنائى و تاريكى فضا كه به تغيير موقعيّت زمين با خورشيد وابسته است ، يقين پيدا مى كنيم كه روشنائى فضاى ما مربوط به خورشيد است . ولى بدانجهت كه نور خداوندى نور پايدار و لا يزالى است و همواره عالم وجود را روشن مى سازد و ما هستى را بدون نور او نمى توانيم به بينيم ، لذا خود را از مشاهدهء آن نور محروم مى بينيم ، در صورتى كه اگر نظرى صحيح به وابستگى