ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٩ - خاصيّت قرار گرفتن در جويبار حركت
و مى گوييد : بله ، آفتاب امروز هم به لب بام رسيد و اكنون اشعّهء وداع خود را بر فضاى ما مى فرستد ، شبى را در شاديها يا اندوهها با بيدارى به صبح رسانيدهايد و ناگهان روشنائى فجر شما را بخود جلب مى كند و با خويشتن يا با دمسازان آن شب مى گوئيد ، بله ، شبى از عمر ما هم سپرى شد . براى سير و سياحت وارد باغى مى شويد و چشمهء صاف و گوارائى شما را به سوى خود مى كشاند و با كمال رضايت خاطر كه در خود احساس مى كنيد ، شما را در كنار خود مى نشاند و مى گويد :
< شعر > بنشين بر لب جوى و گذر عمر ببين كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس < / شعر > در آن هنگام كه از شدّت شادى و انبساط خاطر ، از خود بيخود شدهايد ، ناگهان صداى زنگ ساعت شما را بخود مى آورد كه هشيار باش ، يك ساعت ديگر گذشت و تازه هائى كه تا يك ساعت پيش ترا بخود مشغول داشته بود بقدر گذشت شصت دقيقه كهنه شد و آن رويدادهائى كه در آينده به سراغ شما خواهند آمد ، بقدر ٣٦٠٠ ثانيه به شما نزديك شدهاند ، كه شايد بعضى از آن رويدادها موجب اندوه ساليانى از عمر تو خواهد بود . چه مبارك است صداى زنگ ساعتى كه انسان را بخود بياورد و در آن موقع كه از شدّت اندوه و گرفتگى روانى در دريائى از غم و غصّه فرو رفته و از خود بيخود شدهايد ، در اين موقع هم صداى زنگ ساعت كه انقراض يازده ساعت از نيمه شب گذشته را اعلام مى دارد ، شما را بخود مى آورد ، برخيز اين ساعت هم درگذشت ، چه مبارك است صداى زنگ ساعت در اين موقع كه مى گويد : اندوهى را كه موقّتا ترا بخود مشغول داشته است ، با ديدهء ابديّت در آن منگر و آنرا با بازيگرى ذهن خود مطلق مساز .