ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨١ - فقط خدا است معبود بر حقّ مخلوقات ) *
< شعر > سنگ احمد را سلامى مى كند كوه يحيى را پيامى مى كند جملهء ذرّات عالم در نهان با تو مى گويند روزان و شبان ما سميعيم و بصيريم و هشيم با شما نامحرمان ما خامشيم چون شما سوى جمادى مى رويد محرم جان جمادان چون شويد از جمادى در جهان جان رويد غلغل اجزاى عالم بشنويد فاش تسبيح جمادات آيدت وسوسهء تأويلها بر بايدت < / شعر > [١] ١٤ ، ١٧ - و إله الخلق و رازقه . و الشّمس و القمر دائبان فى مرضاته : يبليان كلّ جديد ، و يقرّبان كلّ بعيد ( و او است معبود خلق و رازق آن . آفتاب و ماه در مسير رضاى خداوندى در حركتند ، هر تازه اى را كهنه و هر دورى را نزديك مى نمايند ) فقط خدا است معبود بر حقّ مخلوقات ) * < شعر > بشمرد دانايان انسان بين و نقّاد شعور روح پرستش را ز طبع خاصّ انسان فكور اين آب شيرين در رگ انسان رود تا نفخ صور گه در زمين قابلش ريزد گهى در خاك شور در شوره زارش خس به باغش لالهء حمراستى < / شعر > [٢] تتبّع همه جانبه در سرگذشت بشرى ، اين حقيقت را با وضوح كامل اثبات مى كند كه پرستش جزئى از طبيعت انسان است ، يا بعبارت اصطلاحىتر
[١] . مثنوى ، دفتر سوم ، ص ١٥٣ ، از بيت ١٣ ببعد .
[٢] . مبدأ اعلى يا پشتيبان نهائى بشر - از نويسنده ص ١ .